| |
دوراهی:زندان-ترک وطن |
| |
Sat 21 Oct 2006-11:0 PM
-امیرحسین اعتمادی |
| |
مانا نیستانی نیز از ایران خارج شد.این کاریکاتوریست روزنامه های اصلاح طلب در حالی کشور را ترک کرد که پس از بازداشت در خرداد ماه به دلیل رسم کاریکاتوری در روزنامه ایران،با قرار وثیقه در مرخصی به سر می برد.به این ترتیب یک روزنامه نگار دیگر به جمع روزنامه نگاران و فعالان سیاسی ایرانی در غربت اضافه گردید.فعالانی که قریب به اتفاق آنان پس از طی یک دوره زندان به دلیل فعالیت مطبوعاتی یا سیاسی،در حالی ترک وطن اختیار کرده اند که پرونده شان در شعب مختلف دادگاههای کشور باز بوده وثیقه های سنگینی نیز از آنان به جای مانده است.سید ابراهیم نبوی،مسعود بهنود،محسن سازگارا،نیک آهنگ کوثر،علی افشاری،اکبر عطری،امید معماریان،سینا مطلبی،رویا طلوعی،حسین باستانی و اکبر گنجی از مشهورترین این فعالین هستند که در سالهای اخیر،بعضا با گذرنامه رسمی و به صورت علنی از کشور خارج گردیده اند و تا به امروز نیز به کشور باز نگشته اند.این اتفاق در حالی رخ می دهد که در سالهایی نه چندان دور مخالفین سیاسی حکومت برای خروج از مملکت به روشهای غیر قانوونی روی می آوردند که گاه خطرهای جانی نیز برایشان به همراه داشت.اینکه به چه دلیل حکومت اسلامی از خروج مخالفان سیاسی خود،جلوگیری نمی کند از چند جهت قابل بررسی است.شاید مهمترین دلیل این آسان گیری حکومت،این باشد که تجربه حضور ناموفق اپوزیسیون در خارج از کشور،تصمیم گیرندگان نظام را به این نتیجه رسانده است که خروج فعالین سیاسی از کشور با خارج شدن این افراد از کانون توجه افکار داخلی و درنتیجه کاهش تاثیرگزاری آنان بر فضای سیاسی کشور،نسبت مستقیم دارد.نمونه بارز این مساله را می توان در مورد اکبر گنجی مشاهده کرد که از زمان خروج از ایران،از اذهان مردم نیز دست کم در داخل ایران خارج شده است.آن هم به رغم تمام تلاشهایی که در راه رساندن صدای بخش قابل توجهی از مردم ایران،از خود به خرج می دهد.از سوی دیگر بسیاری از این فعالین سیاسی که گاه در سلولهای انفرادی جمهوری اسلامی،با مرگ نیز دست و پنجه نرم کرده اند به محض خروج از کشور با انواع انگهای کوچک و درشت وابستگی و مزدوری حکومت،از سوی مجریان لس آنجلسی و بینندگان آنها روبرو می شوند.به این ترتیب حکومت اسلامی پرخطرترین مخالفان خود را بدل به نیروهای دسته چندم سیاسی می کند که باید بخش قابل توجهی از انرژی خود را نیز صرف پاک کردن اتهام جاسوسی برای رژیم جمهوری اسلامی کنند،هرچند که هیچگاه موفق به چنین کاری نخواهند شد.اما برای این آسانگیری حکومت اسلامی می توان دلیل دیگری نیز پیدا نمود.سازمانهای اطلاعاتی رژیم اسلامی که همواره در حال یافتن جاسوسان و براندازان کشور هستند،با پیوند زدن فعالین سیاسی و به ویژه دانشجویان به گروهی از خارج نشینان همواره خوراک مناسبی برای سرکوب حرکتهای اعتراضی خواهند داشت.کما اینکه آنچه از گوشه و کنار درباره مهندس موسوی خوئینی و دکتر کیوان انصاری و چند تن دیگر از اعضای سازمان ادوار تحکیم که در بازداشت به سر می برند، شنیده می شود،اتهام تلاش برای براندازی از طریق بخش واشنگتن نشین این سازمان می باشد.اما با وجود دلایل مطرح شده در بالا،نمی توان این گروه از فعالین سیاسی را به همراهی ناخواسته با حکومت اسلامی متهم نمود.شاید بهترین راه این باشد که این دسته از اپوزیسیون رژیم،با سازمان دادن به فعالیتهای خود در خارج از کشور،حکومت اسلامی را در رسیدن به اهدافش با شکست روبرو کنند.امری که به نظر می رسد کم کم در حال رخ دادن است. |
| |
لینک ثابت
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
توضیح ضروری! |
| |
Sun 15 Oct 2006-3:36 PM
-امیرحسین اعتمادی |
| |
می دانم بسیاری از دوستان در داخل کشور،به هر دلیلی کمتر از اخبار روز اطلاع پیدا می کنند.انحصار خبری حکومت در پخش اخبار یکسویه و جهت دار از صدا و سیما و روزنامه ها-که هرگونه تخطی از این مسیر منجر به توقیف آنها می شود-دسترسی به اخبار صحیح و سانسور نشده را برای مردم با مشکل روبرو کرده است.در این میان گروهی که اتفاقا در اکثریت قرار دارند،به همان اخبار جهت دار و سانسورشده بسنده می کنند و ناخوسته خود نیز در پخش آن شریک حکومت می شوند،و گروهی دیگر برای شکستن سد این سانسور به سوی ماهواره و به ویژه اینترنت روی می آورند.جایی که شاید بتوانند به اخبار دسته اول دسترسی پیدا کنند.اما از همین گروه دوم هم تنها بخش کوچکی موفق می شوند به این اخبار دست یابند.چرا که حکومت اسلامی با صرف هزینه های هنگفت چنان به مبارزه با آزادی اطلاعات پرداخته است که بیشتر جویندگان خبر را توان عبور از پارازیتهای ماهواره ای و فیلترینگ شدید سایتهای اینترنتی نبوده،در میانه راه از ادامه تلاش خود دست می کشند و به همان شایعات نصفه و نیمه موجود در جامعه متوسل می گردند.می ماند گروهی اندک که مصداق بارز مثل "جوینده،یابنده است" می باشند،به هر طریق ممکن سدهای موجود را شکسته به اصل خبر دسترسی پیدا می کنند.به عقیده من این گروه در کنار ایرانیان خارج از کشور که به دنیای آزاد اطلاعات دسترسی دارند،در آگاهی رساندن به بخش دور از خبر مانده داخل کشور،وظیفه ای سنگین بر عهده دارند.در شرایط فعلی که هرگونه عمل سیاسی،هزینه فراوانی به همراه دارد،شاید مبارزه با سانسور حاکم بر جامعه،تنها کاری است که می توانیم انجام دهیم.هدف اصلی من هم از راه اندازی این وبلاگ،گلچین و جمع آوری اخبار و مقالات در راستای مبارزه با سانسور مورد نظر بود.از این رو از آغاز،تمام تلاشم را بر این گذاشتم تا آن بخشی از اخبار را که به هر دلیل کمتر مورد توجه قرار می گیرد،در قالب مقالات کوتاه در اختیار دوستان قرار بدهم.بدون تردید این مقالات با تحلیل من از خبر نیز آمیخته شده که می تواند مورد قبول خوانندگان واقع نگردد.که اصلا هدف من نیز قبولاندن نظری به خواننده نیست.همین که بتوانم گوشه ای از ذهن دوستان را،به اتفاقاتی حول مسایل مرتبط با ایران درگیر کنم،به آنچه می خواهم نزدیک شده ام.لطفا با نظرات هرچند مخالفتان،به من کمک کنید.ممنونم!!
|
| |
لینک ثابت
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
"صدای رادیو بلند بود" |
| |
Tue 10 Oct 2006-7:28 PM
-امیرحسین اعتمادی |
| |
عباس عبدی در سايت شخصی خود،آینده، متن نامه ای را منتشر کرده است که با وجود گذشت بيش از دو سال از نگارش آن،حاوی نکاتی جالب و خواندنی در ارتباط با هشت سال حضور اصلاح طلبان و به ويژه شخص محمد خاتمی بر مسند رياست جمهوری اسلامی می باشد.اين نامه که به درخواست معاونت سياسی نهاد رياست جمهوری و در سال 1383 به نگارش در آمده است،در واقع پاسخی مي باشد به نامه چهل صفحه ای سيد محمد خاتمی که با عنوان "نامه ای برای فردا" در هفتمين سال رياست جمهوری اش منتشر شده بود.نامه اي که قرار بود بيان کننده حرفهای ناگفته خاتمی باشد درحالی که هيچ نکته تازه ای در آن يافت نشد.اکنون عباس عبدی با انتشار پاسخ هرچند سانسور شده اش به اين نامه دلايل شکست اصلاح طلبان را واگويه می کند.شکستي که از نگاه وی،مسبب اصلي اش خود شخص خاتمی و از بسياري جهات خصوصيات شخصی او بوده است.هرچند در پایان،آنچه در "نامه ای به امروزش" آورده را نه نقد خاتمی که نقد خود و دیگر اصلاح طلبان بداند.در این نامه که یکسالی قبل از به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد و اقتدارگرایان حامی او نوشته شده،اشاراتی نیز به سیاست خارجی حکومت در حوزه خارجی شده است که با وخیم شدن پرونده هسته ای در شرایط حاضر نیز بی ارتباط نیست.متن کامل این نامه را به صورت PDF حتما بخوانید.
اما در بخش پایانی این نامه،عباس عبدی با اشاره به دو دیدارخصوصی اش با خاتمی در دوره اول ریاست جمهوری او،واقعیت تلخی را بیان می کند که می تواند بیانگر مهمترین ویژگی فردی رییس جمهوری اسلامی در فاصله سالهای ۷۶ تا ۸۴ باشد.ویژگی که سبب شد امید ملتی به اصلاح ساختار حکومت و کسب آزادیهای سیاسی که به گفته عبدی مقدمه رسیدن به رفاه اقتصادی است،به یاس تبدیل گردد.اگر تا پیش از خواندن این نامه در ترسو بودن خاتمی تردید داشته باشید،با خواندن این بخش از نامه ذره ای در باور این امر به خود تردید راه نخواهید داد.شرح ماجرا از زبان عبدی اینچنین است:
«من یک ماه بعد از انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری در سال ۱۳۷۶ با او در ساختمان ریاست جمهوری ملاقات کردم ولی برای صحبت با من رادیو را روشن و صدای آن را بلند کرد.گفتم که طبعا به محل کارش اعتماد ندارد،بعدا درست می شود.در زمستان سال ۱۳۷۹ نیز که با او در کاخ سعدآباد ملاقات کردم تا بگویم نامزد نشود باز هم صدای رادیو را بلند کرد و در واقع همه چیز همان موقع دستگیرم شد که اوضاع چگونه است.یک بار نامه ای به او نوشتم و او پاسخ مرا داد که فقط یک نسخه نزد خودم است و به کسی نداده ام ولی یک نسخه آن را بازجوی من داشت و گفت قبل از اینکه پاسخ به دست تو برسد،کپی آن برای ما(دستگاه قضایی) ارسال شد و با این توضیحات بهتر می توان وضعیت خاتمی را درک کرد و عملکردش را قضاوت نمود.»
آری،عبدی به درستی می گوید که خاتمی خود را به دست تقدیر رها کرده بود.این تقدیر چیزی نبود جز تسلیم شدن و در پی آن تباه گردیدن در ساختار قدرت،بدون آنکه خود ذره ای به آن قدرت دست یابد.و در تمام این سالها،ما از شخصی انتظار برقراری امنیت و تامین آزادیهای اساسی شهروندان را داشتیم که خود در تامین امنیت خصوصی اش ناتوان بود.هرچند نام رییس جمهور را یدک می کشید. |
| |
لینک ثابت
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
ایفای نقش تاریخی |
| |
Sat 30 Sep 2006-10:10 PM
-امیرحسین اعتمادی |
| |
افشای نامه آیت الله خمینی به مسوولان نظام درخصوص قبول آتش بس در سال ۱۳۶۷،از سوی دفتر هاشمی رفسنجانی که بدون تردید با تایید شخص او صورت گرفته است،توجه بیشتر سایتها و خبرگزاریهای داخلی و خارجی را به خود جلب کرده است.این نامه که حاوی واقعیتهایی در مورد جنگ هشت ساله و به ویژه سالهای پایانی آن است،درست در شرایطی منتشر می شود که مسوولین حکومت اسلامی خود را آماده نوشیدن جام زهر دیگری می کنند تا با اعلام تعلیق هرچند موقت غنی سازی اورانیوم،تابوی مذاکره با شیطان بزرگ را بشکنند،شاید چند صباحی بیشتر به حکمرانی خود بر سرزمین ما ادامه دهند.گویی خود نیز باور دارند که در این روزگار،ضامن بقای حکومتها،همنشینی با محافظه کاران حاکم بر کاخ سفید است وگرنه شاخ و شانه کشیدن های رسانه ای دردی را دوا نخواهد کرد.اینچنین است که در روزی که احمدی نژاد از "رسیدن به قله های هسته ای با یک یاحسین دیگر" خبر می دهد،هاشمی رفسنجانی با انتشار نامه ای تا به امروز محرمانه،برای نخستین بار از شکستهای سپاه اسلام در جنگ با نیروهای بعثی پرده بر می دارد.پرده برداری از آنانی که با وجود آگاهی از شکستها،همچنان بر طبل ادامه جنگ می کوبیدند،همان "یاحسین گویان" امروز که پس از ۱۸ سال همچنان شعار می دهند و خود می دانند که با پیروزی فاصله ای دراز دارند.و بی جهت نیست که انتشار نامه،کیهان را خشمگین کرده هاشمی رفسنجانی را به افشای "اسرار نظام" و "اسناد طبقه بندی شده"متهم می کند.چرا که موجبات "سوء استفاده دشمنان نظام" و "برهم زدن وحدت داخلی" فراهم آورده است.اما برخلاف نظر کیهان،به نظر نمی رسد هدف هاشمی رفسنجانی از انتشار نامه ای چنین مهم آن هم پس از هجده سال،قرار گرفتن در موضعی بالادستی در جدالی شخصی با فرمانده سابق سپاه باشد.در بحبوحه مذاکرات حساس هسته ای،اعتراف فرمانده وقت سپاه به لزوم دستیابی به سلاح "لیزر" و "اتم" که به صراحت در نامه آمده است،خود گویای اهداف دیگر منتشر کننده آن است.افشای این حقیقت که جنگ عراق،فرماندهان نظامی حکومت اسلامی را به فکر دستیابی به سلاح اتمی به منظور پیروزی در جنگ سوق داده و مشخصاً این سالها،همان سالهایی است که جمهوری اسلامی از سوی جامعه بین المللی متهم به پنهان کاری گردیده است،خبر از اختلاف نظری جدی در پذیرش پیش شرط غنی سازی میان سران حکومت می دهد.اکنون هاشمی رفسنجانی در حال ایفای نقش تاریخی است که پیش از این در زمان انتخابات ریاست جمهوری وعده اش را داده بود.باید منتظر چهره ای جدید از مرد هزارچهره حکومت اسلامی باشیم. |
| |
لینک ثابت
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
فریاد |
| |
Sat 23 Sep 2006-4:59 PM
-امیرحسین اعتمادی |
| |
مهندس موسوی خوئینی،دبیر کل سازمان دانش آموختگان ایران ،با پیگیری های همسرش در مراسم چهلمين روز درگذشت پدرش حاضر شد،اما به رغم هماهنگی های به عمل آمده، علاوه بر اینکه وی با یک ساعت تاخیر به مراسم رسید،ماموران امنیتی مانع ملاقات وی با همسرش شدند،لذا مهندس موسوی خوئینی با ابراز گله از وضعيت موجود در مقابل مسجد با اعتراض نسبت به صد روز زندان غیر قانونی و عدم اجازه ملاقات با خانواده اش فرياد زد:«به همه اعلام کنید که من تحت فشارم و هر روز در حدود پنج بار بازجویی می شوم.»وی که آثار کبودی بر گردن و شکستگی در سرش قابل مشاهده بود با بیان این که تحت فشار انواع شکنجه های روحی و جسمی است اظهار داشت:«من شبها با دستبند و پابند می خوابم و تمام امکانات از من گرفته شده است.» موسوی خوئینی همچنین خبر داد که ماموران امنیتی و بازجوها،وی را تحت فشار قرار داده اند تا خطاب به مقامات عالی رتبه کشور توبه نامه نوشته و از اقدامات گذشته اش اظهار پشیمانی کند.دبیر کل سازمان دانش آموختگان در حالی که خطاب به خبرنگاران رسانه های خبری فریاد می زد،خواستار انعکاس این خبر به گوش آزادی خواهان شد تا مانع سناریو سازی حکومت شوند.پس از این اتفاق ماموران امنیتی همراه موسوی خويينی،او را به زور داخل اتومبيل کرده و به همراه همسر و فرزندان وی به سمت منزل پدر موسوی رفتند.این در حالی است که موسوی خوئینی در ساعت 7:30 دقیقه شب و بدون همراهی خانواده و تحت الحفظ راهی اوین شد.
وقتی خبر فوق را خواندم،بغض گلویم را فشرد.آنچه بر موسوی خویینی می رود،نتیجه دفاعی است که در دوران نمایندگی اش از حقوق دانشجویان و زندانیان سیاسی کرده است.نطقهای آتشین او در اعتراض به رهبری حکومت اسلامی،چنان بر شخص اول نظام سنگین آمده است که به جز اظهار ندامت از سوی مهندس موسوی،رضایت نمی دهد.اظهار ندامتی که قرار است با حقیرترین و در عین حال ظالمانه ترین روشها گرفته شود.کوچکترین مخالفت و انتقادی به آقا،بزرگترین تاوان را خواهد داشت.تاوانی که پیش از این اکبر گنجی،عبدالله نوری،محسن کدیور،محسن سازگارا و بسیاری دیگر داده اند و عیسی سحرخیز نیز می رود که به سرنوشتی مشابه دچار شود.حضرت آقا دیگر تحمل دیدن روزنه ها را هم ندارد.مبادا صدایی از آن به بیرون درز کند.همه باید یک صدا را بشنوند.یک صدا را بگویند و همان تک صدا را تکرار کنند.آنچه بر مهندس موسوی می گذرد،بازتابی ندارد.مهندس مجبور است فریاد بزند.ما هم باید فریاد بزنیم.شاید صدای فریاد ما شنیده شود..
فرياد فريدون مشيری
مشت می کوبم بر در
پنجه می سايم بر پنجره ها
من دچار خفقانم ، خفقان!
من به تنگ آمده ام ، از همه چيز
بگذاريد هواری بزنم:
- آی!
با شما هستم!
اين درها را باز کنيد!
من به دنبال فضايی می گردم:
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرايی
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!
می خواهم فرياد بلندی بکشم
که صدايم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا بايد اين داد کند
از شما خفته ی چند!
چه کسی می آيد با من فرياد کند؟ |
| |
لینک ثابت
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|