تبليغاتX
من بلاگر نیستم
من بلاگر نیستم

HOMEPAGE E-MAIL Archive
Free Citizen on Facebook

خبر خوش!!!

Mon 19 Mar 2007-4:1 PM -امیرحسین اعتمادی

ساعاتی قبل در آخرین وقتهای اداری در سال ۱۳۸۵،شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده با قرار وثیقه سنگین از زندان اوین آزاد شدند تا لحظات تحویل سال جدید را در کنار خانواده شان سپری کنند.این آزادی مبارک!!!

متن خبر را از اینجا بخوانید.

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

جوابیه ای به مشتاقان عدالت!

Wed 14 Mar 2007-6:4 PM -امیرحسین اعتمادی

مقاله خانم آزاده فرقانی در نشریه اینترنتی "روز" با عنوان "بیا لطفی کن ای بانو" که در آغاز به نظر می رسید خطابش خانم فرح پهلوی باشد،در پایان چنان بر فعالین لیبرال تاخته است که با خواندن آن تصمیم گرفتم حداقل از جانب خودم و نه سایر دوستان به بخشهایی از آن پاسخ بدهم،هرچند نسبت به داشتن "صداقت و شجاعت روحي و علمي" لازم برای بیان مخالفت با نظرات خانم فرقانی چندان مطمئن نیستم!با این وجود پس از جوابیه دوست خوبم سعید قاسمی نژاد به همین مقاله در سایت "تحکیم نیوز" به ذکر چند نکته اکتفا می کنم که شاید پرداختن بیشتر به موضوعی اینچنین در شرایط فعلی جایز نباشد.
برای آشکارتر شدن پاسخ خود ناگزیر بخشهای مربوط به اصل مقاله را نیز در زیر خواهم آورد.
در قسمتی از مقاله خانم فرقانی می خوانیم:«بارها وقتي حقوق بشر در اين سرزمين به شديدترين و خونين ترين وجه پايمال شده است،آن طرف ها همه مدعياني چون شهبانو و طرفداران بالانشين حقوق زنان، خود را به چرت زده اند.سکوت مرگبار در برابر کشتار نيروهاي چپ، سوسياليست کمونيست، آزاديخواه، دگرانديش عقيدتي و جز آن از سوي محافل قدرت، اشرافيت و دلسوزان رده ي بالا تجربه شده است.زير سايه ي پنتاگون و وزارت خارجه امريکا يا واحدهاي مشابه در اروپاي غربي و اسرائيل و استراليا مي نشيند تا کمونيست کشي در شيلي، ويتنام، اندونزي، ايران (و شايد بعدها در کوبا، ونزوئلا و عراق و...) به پايان برسد آنگاه دلسوزان کودکان و زنان، آن هم در سطحي ترين خواست ها، سر و کله شان پيدا مي شود. اين که آنان زن هستند و حق هم دارند که پيام توخالي بفرستند به جاي خود، اما واقعاً اين جور حق داشتن با صداقت، مسئوليت، امنيت جان فعالان و دگر انديشان همراه است؟ البته که نه.»
در واقع با خواندن همین بخش از مقاله می توان فهمید که سرکار خانم فرقانی با نوشتن این مقاله چه هدفی را در سر دنبال می کرده اند.سکوت مرگبار! خانم شهبانو و مدعیانی چون ایشان که کمی پایین تر معرفی خواهند شد تنها در مقابل کشتار "نیروهای چپ" و "سوسیال کمونیست" که اتفاقا "آزادیخواه" هم هستند صورت گرفته است.کمونیست کشی در همه جا محکوم است اما بستن فضای سیاسی و نقض گسترده حقوق بشر در همین کشورهای مورد غضب آمریکا از جمله کوبا و ونزوئلا به هیچکس مربوط نمی شود.فیدل بزرگ حق دارد مادام العمر بر ملتی حکومت کند و کشورش را به فاحشه ای خانه ای برای مردم دنیا بدل کند،اما اینها ربطی به فعالین اجتماعی و نه سیاسی حقوق زنان ندارد.کمی آنسوتر چاوز بر بیش از نیمی از مردم کشورش زور می گوید اما چون بوش را در کشور خودش شیطان خطاب می کند،قابل احترام است!!فقط نمی دانم آیا منظور خانم فرقانی از "..." در پی نام کشور عراق،کره شمالی بود یا خیر.
در قسمتی دیگری از مقاله اینچنین می خوانیم:«به هر حال حق شما، خانم، براي پيام پراکني محفوظ است، اما من يکي به شما اطمينان مي دهم، جنس و سرشت حرکت هاي مردمي و آن باوري که من و صدها هزاران چون منِ جوانِ خودانگيخته بر اثر مطالعه، تأمل و حضور اجتماعي به آن رسيده اند، از جنس مردم گرا، آزاديخواهانه ژرف و عدالت جويي پهناور است. شما اين چيزها را وقتي بخواهند دامن شما و يارانتان را بگيرند، قطعاً دوست نداريد. اين از آثار و احوالتان معلوم است. اما بيا لطفي کن اي بانو! و سايه ي اين پيام هايت را از سر ما کم کن. به ديگران هم همين را توصيه بفرماييد. اين حرف من عيناً متوجه وزارت خارجه آمريکا، آن اتاق آزادي، آن گروه جديداً منتقل شده به زير سايه ي دولت بوش و تمام رسانه هاي رسمي و نارسمي خارجي نيز مي شود.»
اما می رسیم به مشکلی که اخیرا گریبان فعالین سیاسی را - چه از نوع شناخته شده و چه از نوع کمتر شناخته شده همچون نویسنده محترم - گرفته است.گویی هرکس دو-سه روزی را در اوین گذراند این حق را دارد که از جانب دهها و صدها هزاران ایرانی سخن بگوید.تنها کافی است سر و کارتان با بازجویان محترم بیفتد تا پس از آزادی احساس کنید شما از سیاره دیگری آمده اید.توهم نمایندگی و سخنگویی ملتی چنان است که حاضر می شوید آنچه را باور خودتان است،به عنوان "جنس و سرشت حرکتهای مردمی" اعلام کنید و البته به این مساله "اطمینان" هم داشته باشید.هرچند همانطور که گفتم این مشکل نه مختص خانم فرقانی که مشکل بسیاری از افراد سرشناس نیز هست که اتفاقا برای خود در این زمینه حق ویژه ای نیز قائل هستند.از برنده جایزه صلح نوبل گرفته تا زندانی سیاسی پرآوازه،اکبر گنجی.

بالاخره در قسمت پایانی مقاله نویسنده آنچه را که تاکنون برایش مقدمه چینی می کرده،آشکار می کند:«همين ديروز در يک جمع فارغ التحصيلان، چند ساعتي پس از آزادي، به مناسبت روز جهاني زن شرکت کردم. آن جا ديدم پيام اکبر گنجي را پخش کردند و پيام يک سازمان داخلي را نيز (که البته بنيانگذاران آن مورد احترام و علاقه بسيار من هستند) نه من و نه خيلي از ميهمانان اصلاً از اين کار خوششان نيامد، چند نفري هم به اعتراض مجلس را ترک کردند. بله، آقاي گنجي که حسابش پاک با شهبانو و شاهزاده و ياران ايشان جداست و براي آزادي و افشاي حقيقت مبارزه کرده و رنج ديده است، البته با آن گرايش و علاقه هايي که دارد، طبعاً و حتماً رهبر ما نيست که آن جا پيام بفرستد. اين پيام فرستادن براي ما قابل قبول نيست يا اين که ما کار بدي کرديم که به آن جايي رفتيم که رهبرشان گنجي است. ضمناً آن سازمان نيز تنها سازمان موجود در کشور نيست. پس چرا سياسي کاري و عمل ناعادلانه در جمع مشتاقان عدالت انجام شد؟ نمي دانم.»
همانطور که مشاهده می کنید آنچه از آغاز قرار بود مخاطبش شهبانو! باشد،در واقع مصداق بارز مثل "به در بگو تا دیوار بشنود" بود.آنچه در آن "جمع فارغ التحصیلان" خوانده شد نه بیانیه شهبانو! که پیام اکبر گنجی بود.همانی که نه ادعای رهبری دارد و نه نیازی به دادن پیام.اما خانم فرقانی و دوستانشان حتی دادن پیام او را نیز بر نمی تابند.همچنان که رفقایشان در مراسم 16 آذر در دانشگاه تهران چنین کرده بودند.حتما برای این کارشان دلیلی هم دارند.چه دلیلی بالاتر از اینکه آنها "مشتاقان عدالتند" و دیگران بویی از عدل نبرده اند.همان عدالتی که این روزها در کوبا و ونزوئلا و کره شمالی جاری است.

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

حکومت رو به زوال

Fri 9 Mar 2007-8:11 PM -امیرحسین اعتمادی

شاید بهترین تعبیر را از آنچه در هفته گذشته در ایران رخ داد،بابک احمدی دیروز در سازمان ادوار تحکیم بر زبان آورد.آنجا که به نقل این جمله مارتین لوترکینگ،رهبر فقید مبارزات ضد نژادپرستانه در آمریکا،پرداخت که "هنگامی که ما نتوانیم قوانین ظالمانه را تغییر دهیم و هر حرکت ما بر علیه قوانین موجود سرکوب شود، آن روز، روز زوال تاریخی حاکمان ماست".و اکنون وضعیت ما در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی اینچنین است.حکومت سرکوبگر،اعتراض آرام زنان و دختران به قوانین تبعیض آمیزش را تحمل نمی کند.آنان را می زند و می برد.به زندان انفرادی شان می اندازد و با اندکی فشار بیرونی مجبور می شود آزادشان کند.آن هم در حالی که به قول یکی از همین دستگیرشدگان برای جمع آوری مدارکی برای بازجو یی های شبانه،از هجوم به خانه های بازداشت شدگان نیز ابایی ندارد.برخورد با اعتراض مسالمت آمیز معلمان نیز با اندکی اغماض تفاوتی با آنچه بر زنان گذشت ندارد.تفاوتها در وسعت اعتراض ها بود که این بار جمعیت بزرگ معترضین فضا را برای برخورد امنیتی محدود می کرد.بازداشت شبانه رهبران این اعتراض ها و آزادی آنان تنها پس از چند ساعت خود حکایت از ترس حکومت از خشمگین کردن فرهنگیان داشت که جرقه ای برای برافروخته شدن آنان کافی می نمود.اما این ترس نیز باعث نشد تا پنجمین تجمع مسالمت آمیز معلمان در مقابل مجلس که  بزرگترین آن نیز در یک ماه اخیر بود،به خشونت کشیده نشود.در حالی که دستگیری فعالین زنان تنها بر شدت اعتراضها افزوده چهره واقعی حکومت اسلامی را بار دیگر بر جهانیان آشکار ساخته بود،برخورد فیزیکی با معلمان و نه دستگیری آنان تنها حربه ای بود که برای حکومت باقی می ماند.حربه ای که مطمئنا توان مقابله با تظاهرات وسیع تر را نخواهد داشت.همانطور که خشونت به کار رفته در تظاهرات روز گذشته روز زن در میدان بهارستان به مراتب بیشتر از آنی بود که نسبت به معلمان صورت گرفت.از سوی دیگر بازداشت کارگران و معلمانی که مهمترین خواسته شان داشتن درآمدی حداقلی برای فراهم کردن زندگی درخور یک شهروند ایرانی است هزینه فراوانی برای حکومت در پی خواهد داشت.انتخابهای چنین حکومتی محدود گردیده است.اتفاقات هفته اخیر نشان داد که با وجود خواست حکومت برای سرکوب اعتراضهای صنفی و سیاسی،عواقب چنین سرکوبی در ابعاد داخلی و خارجی مانع بزرگی در رسیدن به این خواسته به حساب می آید.اکنون بهترین زمان برای برپا ساختن اعتراضهایی گسترده تر است.اعتراضهایی همه جانبه با حضور همه اقشار جامعه از کارگر و معلم گرفته تا زنان و دانشجویان.سرکوب این حرکت اعتراضی از توان حکومت رو به زوال خارج خواهد بود.باید تغییر قوانین ظالمانه را هدف اصلی قرار دهیم.

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

گامی رو به جلو لازم است

Sun 4 Mar 2007-11:30 PM -امیرحسین اعتمادی

تنها چند روز پس از تایید حکم دو سال حبس مهدی امینی زاده عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و از اعضای تاثیرگذار سازمان ادوار تحکیم،دادگاهی غیر علنی کیوان انصاری،سعید درخشندی و پویا جهاندار را به ترتیب به چهار سال و نیم،سه و دو سال و نیم حبس تعزیری محکوم کرد تا این سه فعال دانشجویی سابق که به نوعی  سمپاد دفتر تحکیم وحدت نیز بودند،روزهای آتی را نیز همچون چند ماه گذشته همچنان در زندان سپری کنند.از سوی دیگر در هفته ای که گذشت سه عضو شاخه گیلان سازمان ادوار تحکیم نیز به دلایلی ناگفته دستگیر و پس از شش روز دو نفر از آنها با قرار کفالت و وثیقه آزاد شدند تا وضعیت آرش بهمنی دیگر عضو بازداشت شده در ابهام باقی بماند.پیش از این نیز در جریان افزایش فشارها بر خانواده احمد باطبی،همسر وی برای چند روز در بازداشت به سر برده بود تا تنها اعلام اعتصاب غذای باطبی در درون زندان اوین - و نه فشار بیرونی - موجبات آزادی این همسر فداکار را فراهم آورد.اعتصابی که در شرایط نامناسب جسمی و روحی احمد می توانست سرنوشتی همچون زنده یاد اکبر محمدی را برای او به همراه آورد.که مدتهاست در این سرزمین،ارزش جان آدمی از مزد گورکن کمتر شده است.در چنین روزهایی دفتر تحکیم وحدت و سلف حزبی آن سازمان ادوار تحکیم،غرق در اختلافات درونی خود تنها نظاره گر سرکوب دوباره اعضا و نیروهای سازمانی خود بودند و در مقابل این هجوم کم سابقه از زمان روی کار آمدن دولت مهرورزی محمود احمدی نژاد،تنها به صدور بیانیه هایی بسنده کردند تا تنها بر سخنان منتقدان مشارکتی خود مهر تاییدی زده باشند.گویی شعار "دوری از قدرت" که از آن به "بازگشت به جامعه مدنی" تعبیر می شد قرار است از راه صدور بیانیه و به روزرسانی سایت خبری محقق گردد.هرچند نمی توان فضای بی تفاوت و یخ زده دانشگاهها را در پیشروی های صورت گرفته از سوی اقتدارگرایان بی تاثیر دانست،اما ضعف تشکیلاتی و سازمانی دفتر تحکیم وحدت در وقوع اتفاقات اخیر غیر قابل انکار است.نبود برنامه و تاکتیک مناسب برای رسیدن به اهداف مقطعی و بلند مدت،مشکلی است که متاسفانه علی رغم اینکه بارها و از طرق مختلف به رهبری تشکیلات دفتر تحکیم گوشزد شده،هیچگاه مورد توجه جدی قرار نگرفته است.در شرایط فعلی که اثرگذاری در حوزه سیاست خارجی حتی از توان افراد نزدیک به حاکمیت نیز خارج شده تندروها کشور را به سوی جنگی خانمان سوز هدایت می کنند،تمرکز بر روی رفتارهای ناقض حقوق بشری حکومت و به ویژه دفاع از حقوق صنفی و سیاسی دانشجویان می تواند به عنوان هدف اصلی مجموعه انجمن ها و سمپادهای آنها در میان فعالین دانشجویی قرار گیرد.فراموش نکنیم که هنوز وضعیت دانشجویان ستاره دار مبهم است و پیگیریها و نامه نگاریهای صورت گرفته تاکنون نتیجه لازم را در پی نداشته است.اخراج و بازنشسته کردن اجباری استادان دگراندیش و کارآمد که می توانست به عنوان عاملی در جهت وفاق دوباره دانشجویان و استادان تبدیل شود -آنچنان که در جریان صدور حکم اعدام دکتر آقاجری شاهد آن بودیم-هیچگاه به صورت جدی از سوی مجموعه تحکیم مورد پیگیری قرار نگرفت.به اینها اضافه کنیم افزایش فشارها و محدودیتها بر حوزه خصوصی دانشجویان از قبیل نوع پوشش و آرایش را که گاه از طریق صدور آیین نامه های انضباطی و بخشنامه ها جنبه قانونی نیز به خود گرفته اند و در همین مورد اخیر در دانشگاه علامه خاطرات سالهای دهه شصت و آغاز دهه هفتاد در دانشگاهها را دوباره زنده کرده است.اینها مواردی است که هرگونه عقب نشینی بیشتر می تواند زمینه ساز برخوردهای شدیدتر از سوی متحجرین را فراهم آورد.نشست سالیانه دفتر تحکیم که قرار است در پایان همین هفته برگزار گردد می تواند محلی برای تعیین روشهای جدید به جای بیانیه های نه چندان موثر فعلی باشد.جابجایی "پا"ها  تا مادامی که اراده ای برای اثرگذاری در میان "سر"ها وجود نداشته باشد،راه به جایی نخواهد برد. اقدام عملی برای آزادی دوستان دربندمان می تواند اولین گام رو به جلو باشد.همانی که خود در روزهایی اینچنین انتظارش را داشتیم.

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin