تبليغاتX
من بلاگر نیستم
من بلاگر نیستم

HOMEPAGE E-MAIL Archive
Free Citizen on Facebook

روزی که مثبت شدیم!

Fri 15 Jun 2007-11:52 PM -امیرحسین اعتمادی

۲۵ خرداد سال ۸۲ یعنی دقیقا چهار سال قبل،به همراه سعید قاسمی نژاد و محمد اجدادی،در هنگام خروج از دانشگاه تهران دستگیر و یا بهتر بگویم ربوده شدیم.دستگیری که بخشی از عملیات گسترده   نیروهای امنیتی وابسته به اطلاعات موازی در آن زمان،درپی اعتراضات دانشجویی در دانشگاه تهران به حساب می آمد و همزمان دهها تن دیگر از جمله دکتر محسن سازگارا،تقی رحمانی،رضا علیجانی،هدی صابر،مهدی امینی زاده،امین بزرگیان و... را نیز شامل می شد و سرآغازی بود بر دستگیری سران دفتر تحکیم وحدت و انجمن های دانشجویی به دنبال گسترش اعتراضها در بسیاری از دانشگاههای کشور در روزهای پس از آن.آنچه در زیر می آید بخشی از خاطرات آن روزهاست که در همان روزهای آغازین پس از آزادی از زندان به نگارش در آمده است و هنوز حال و هوای روزهای انفرادی را با خود به همراه دارد.روزهایی که اکنون پس از گذشت چهار سال دوستان پلی تکنیکی مان در حال گذران آن هستند.

مقدمه:

نوشتن از روزهایی که متفاوت از تمام دوران زندگی ام گذشت کمی سخت به نظر می رسد.تحمل ۵۳ روز زندان که ۵۰ روزش در انفرادی بود،به قدری برایم سخت بود که اکنون که ۱۱ روز از آزادی ام گذشته است هنوز توان نوشتن را در خود نمی بینم.اما می نویسم تا آنچه در این مدت در ذهن من ثبت شده از آن پاک نگردد و خاطرات روزهای انفرادی را بر روی کاغذ می آورم شاید در آینده ای نه چندان دور،امکان انتشار آن برایم فراهم گردد.هرچند این امر مستلزم خارج شدن از فضای خفقان کنونی است که سبب شده زمان انتشار این خاطرات نزدیک نباشد.با این مقدمه خاطرات روزهای انفرادی را آغاز می کنم.

یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۲

ساعت حدود ۱۰ صبح بود که با ارس از کوی دانشگاه خارج شدیم و به سمت دانشگاه تهران در انقلاب حرکت کردیم.شنبه شب بیشتر از سه شنبه و پنج شنبه شب که باز در کوی بودم،شلوغ کاری کرده بودم.حضور نیروی انتظامی در ساختمانهای کوی از یک طرف و حمله به خوابگاههای چمران و طرشت(دانشگاه علامه) از طرف دیگر در کنار شلوغیهای آن چند شب که در سطح تهران زیاد شده بود،حسابی داغم کرده بود.می توانم بگویم که جزء چند نفری بودم که تجمع شنبه شب در کوی دانشگاه علیه حضور نیروهای انتظامی در خوابگاه را راه انداخته بودند.همان شب بود که آن دست نوشته را در دست بچه ها دیده بودم که در آن از من به عنوان یکی از عوامل اغتشاش و ناآرامی نام برده شده بود.اصلا فکرش را هم نمی کردم.بیشتر به یک شوخی شباهت داشت.اسم چند نفر دیگر هم بود که اصلا در این خط ها نبودند.اما همین کافی بود تا کمی با احتیاط عمل کنم.آرام تر شده بودم و دیگر از آن اعتراضهای اولیه خبری نبود.به همراه ارس به اتاق برگشتیم و بعد از ۴-۵ ساعت خواب به سمت دانشگاه رفتیم.جایی که قرار بود سرنوشت امتحانها در همان روز معلوم بشود.با توجه به اتفاقهای چند شب قبل و حمله خونین به خوابگاه چمران،احتمال به تعویق افتادن امتحانها زیاد بود.هنوز نیم ساعتی از حضور من در دانشگاه نگذشته بود که اجدادی را دیدم که سراسیمه به طرف من می آید.


ادامه مطلب

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تا آزادی پلی تکنیکی های دربند

Fri 8 Jun 2007-2:8 PM -امیرحسین اعتمادی

دوستانمان در پلی تکنیک روزهای سختی را پشت سر می گذارند.در کنار دهها حکم محرومیت از تحصیل و تعلیق،هر روز شاهد دستگیری فعالین دیگری از این دانشگاه هستیم.مطمئنا علی صابری و عباس حکیم زاده،آخرین دانشجویانی نخواهند بود که اینچنین مورد هجوم ماموران امنیتی جمهوری اسلامی قرار می گیرند.اما آنچه سعید مرتضوی و معاون امنیتی اش،قاضی حداد را جسورتر کرده است،سکوت جامعه دانشگاهی  است که موجب شده در این روزها پلی تکنیک اینچنین تنها بماند.دوستان!! ما را چه می شود؟ما در انتظار چه کسی نشسته ایم؟آن به اصطلاح اصلاح طلبان؟یا نه! فرشته ای فرود آمده از آسمان؟!

پی نوشت۱)از دیشب در اقدامی نمادین،نام وبلاگ های خود را به "تا آزادی پلی تکنیکی های دربند" تغییر داده ایم.به ما بپیوندید!

 

پی نوشت۲)مطلبی که در ادامه می آید،بخشی از نوشته سعید قاسمی نژاد است که حیفم آمد در اینجا قرار ندهم.کامل آن را در لیبرالیسم رادیکال بخوانید.

شجاعت در قفس

 

عباس حکیم زاده را در خانه ی پدریش بازداشت کردند.عباس رابا خاطره ی آن روزی به خاطر می آورم در دانشکده ی  حقوق دانشگاه تهران قرار بود پس از سخنرانی تقی رحمانی درباره ی آنچه بر پلی تکنیک می گذشت سخن بگوید .در مورد پلی تکنیک سخن گفت و از پی آن با صراحت به نقد سخنان رحمانی در مورد مسئله ی اسلامیت انجمنهای اسلامی پرداخت.صراحت لهجه و شجاعتش در عمل ریشه درشفافیت و بصیرتش در عرصه ی نظر داشت.آن ترکیب مبارکی که اینک نه تنها در میان دانشجویان سیاسی بلکه در میان سیاستمداران نیز گوهری سخت کمیاب است.حال عباس حکیم زاه نیز به دیگر یاران در بند پلی تکنیکی پیوسته است تا نماد شجاعت در قفس باشد. آن مرد – مرحوم مصدق در دادگاهش به طعنه سرهنگ آزموده ی آن زمان و تیمسار آینده را آن مرد می خواند- می کوشد شیران شجاع بیشه ی پلی تکنیک را رام کند و در قفس به نمایش بگذارد تا با توجه به روند کند شدن ساخته شدن فعال سیاسی ـ دانشجویی در سالهای اخیر در دانشگاهها خیال اربابان خود را برای چندی از پلی تکنیک راحت کند.عقوبت سخت یاغیان برای هشدار به دیگران؛ سیاستی سلطانی در رژیمی سلطانی. اگر یاران پلی تکنیکی نماد شجاعت در قفس اند ما نیز اینک نماد شجاعت در قفسیم البته به معنایی دیگر. ما شجاعتمان را درقفس کرده ایم و آسوده خفته ایم ، گویا خیالمان راحت است که هنوز به سراغ ما نیامده اند پس بهتر است که کنج عافیت بگزینیم و بر لب جوی بنشینیم  و گذر عمر ببینیم تا کی نوبت ما شود.در هنگامه ی هجوم همه جانبه ی داروغگان به پلی تکنیک تعدادی از دانشجویان پیشنهاد برگزاری تجمعات اعتراضی سکوت را در تمامی دانشگاههای کشور به متولیان جنبش دانشجویی دادند متولیان البته تولایشان را برای شیوخ کنار گذاشته بودند و تبرایشان را برای دانشجویان تا اعتراضی عملی به هجوم به دانشجویان صورت نگیرد.. هجوم به علامه از پی  آمد و ماجرای پلی تکنیک نیز ادامه یافت.اینک دانشجویانی بی هیچ گناهی ربوده شده و به زندان می روند، دانشجویانی مورد تجاوز قرار می گیرند، دانشجویانی با چاقو و چماق نواخته می شوند و دانشجویان بسیاری از تحصیل محروم می شوند؛ اگر امروز قرار نباشد واکنشی نشان داده شود دیگر اتحاد و اتحادیه به چه کارمی آید؟مسئله این است که چه باید کرد. می توان دانشجویان را به تحریم امتحانات دعوت کرد.تحریم امتحانات هم در گذشته ی دور و هم در گذشته ی نزدیک مسبوق به سابقه است ، در سال 1382 در دانشگاه تهران با موفقیت انجام پذیرفته است و عموماً هم مورد استقبال عموم دانشجویان قرار می گیرد. مبارزه ای از این دست نیازمند برنامه ریزی ، پایداری و پشتکار است و حتی در صورت عملی نشدن تلاش در جهت آن یک پیروزی برای ماست چرا که اعتراض به اعمال غیر قانونی را از محافل محدود فعالان دانشجویی به عرصه ی عمومی دانشگاه می کشاند...

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دولت فروپاشی سرداران

Sun 3 Jun 2007-5:51 PM -امیرحسین اعتمادی

به راستی در ذهن حاکمان فعلی کشور ما و به ویژه دولت پادگانی محمود احمدی نژاد و سرداران حامی او چه می گذرد؟این سوالی است که مدتها فکر من را به خود مشغول کرده است.گاهی با مشاهده عملکرد و تصمیمات یک شبه رییس دولت سرداران،که در بیشتر اوقات نتایجی زیان بار برای کل نظام اسلامی داشته- اگر بتوان واژه نظام را بر چنین حکومتی اطلاق نمود-به این نتیجه می رسم که با دولتی دست نشانده طرف هستیم که بر سر کار آمده تا مقدمات فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی را فراهم آورد.دولتی که از زمان روی کار آمدنش نه تنها در عرصه بین المللی به سرکشی و "هل من مبارز" طلبی می پردازد و رییسش با وجود آگاهی از حساسیت جهانی،هر روز بر طبل نابودی اسراییل می کوبد که در داخل نیز با وجود سردادن شعار حمایت از محرومان و طبقات دست پایین،متهم به فقیر تر کردن فقیران بوده ناتوانی اش در کنترل تورم افسارگسیخته ناشی از افزایش نقدینگی در میان بخش کوچکی از جامعه کشور را در آستانه فروپاشی اقتصادی قرار داده است.به اینها اضافه کنید سردرگمی در تعیین نرخ بنزین که خود می تواند بر مشکلات حل نشدنی موجود نیز بیفزاید.آن هم در شرایطی که سرمایه گذاری بانکهای خارجی و شرکتهای بزرگ نفتی در آستانه تصویب سومین قطعنامه شورای امنیت بر ضد حکومت تهران،متوقف شده است و تحریمهای شدیدتر که این بار می تواند ضربات بیشتری بر اقتصاد نیمه فلج کشور وارد کند در راه است.اصرار بر غنی سازی اورانیوم در داخل کشور و تلاش برای تبدیل این موضوع به امری ملی و غیر قابل بازگشت به عقب،نه تنها ایران و مردمش را به کشوری منزوی در جهان بدل نموده است که خطر حمله نظامی به عنوان راه حل نهایی برای متوقف کردن حکومت اسلامی در بلندپروازی های هسته ای اش همچنان به صورت بالقوه وجود دارد.خطری که با افزایش اتهام حمایت حکومت اسلامی از شبه نظامیان ضد آمریکایی در عراق و افغانستان و این روزها در لبنان از یکسو و حضور ناوگان بزرگ ارتش آمریکا در آبهای خلیج فارس در نزدیکی خاک ایران از سوی دیگر،بیشتر از گذشته احساس می شود.بسیاری از ناظران داخلی و خارجی این شرایط را با سالهای آغازین دهه هفتاد و اندکی پیش از انتخابات دوم خرداد سال ۱۳۷۶ مقایسه می کنند.بحران آن روزها با ظهور محمد خاتمی و دولت میانه روی او به تدریج فروکش کرد.اتفاقی که به نظر نمی رسد دیگر تکرار شود که هنوز دو سال از عمر دولت بحران ساز محمود احمدی نژاد باقی مانده است و میانه روها نیز توانی برای قد علم کردن دوباره در خود نمی بینند.این بار اقتدارگرایان سنگر را خالی نخواهند کرد حتی اگر به قیمت سقوط کل حکومت تمام شود.تندروها تازه قدرت را در اختیار گرفته اند! 

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

کوتاه از همه جا!

Wed 23 May 2007-8:38 PM -امیرحسین اعتمادی

۱)از امروز در ستون سمت راست وبلاگ می توانید تازه ترین خبرهای ایران و جهان را به روایت سایت خبری Iran Press News ببینید.اینجا بعد از یکسال بیش از حد تکراری شده بود و به نظرم هنوز هم باید سر و شکل بهتری پیدا کند.

۲)امروز وقتی برای چند دقیقه،فیلترشکن را از کار انداختم و سری به وبلاگ دوستان و البته همفکران زدم،دیدم که وبلاگ احمد و لیونا و البته پیمان مورد عنایت شرکت مخابرات قرار گرفتند و "دسترسی به آنها امکان پذیر نمی باشد".امیدوارم که اشتباهی رخ داده باشد وگرنه دیر یا زود این فیلترینگ بی منطق گریبان سایر وبلاگها را هم خواهد گرفت.

۳)این روزها دانشگاه علامه طباطبایی هم به صحنه درگیری و زد و خورد دانشجویان از یکسو و انتظامات و حراست دانشگاه از سوی دیگر تبدیل شده و سه نفر از دانشجویان نزدیک به انجمن نیز از سوی ماموران امنیتی دستگیر شده اند.دستگیری که بیشتر به آدم ربایی شباهت دارد.ریاست دانشگاه هم که یکسویه و غیر قانونی دستور ممنوع الورود شدن فعالین دانشجویی آنجا را صادر کرده که این امر هم بر شدت اعتراض های دانشجویان افزوده است.به نظر می رسد این اعتراضها در کنار اعتراضهای دانشجویان در پلی تکنیک،بار دیگر خرداد را به ماه تشنج و التهاب در بیشتر دانشگاههای ایران بدل کند.هم اکنون علاوه بر پلی تکنیک و علامه،چند دانشگاه در شهرستان ها از جمله دانشگاه اصفهان نیز شاهد تحصن و اعتراض دانشجویان هستند.

۴)اما این جریان برخورد با به اصطلاح  اراذل و اوباش نیز کم کم دارد به افتضاحی دیگر تبدیل می شود.حمله شبانه نیروهای نقابدار و برخوردهای وحشیانه و خارج از قانون با افرادی که هنوز مورد اتهام هستند و جرمشان در هیچ محکمه ای ثابت نشده،همچنان در حال تکرار شدن است.این حکومت در حال اعتبار بخشیدن به کسانی است که خود آنان را اراذل و اوباش می خواند.

۵)امروز خبرگزاریها به نقل از روزنامه واشنگتن پست،از دستگیری کیان تاجبخش،محقق ایرانی-آمریکایی موسسه جامعه باز Open Society از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی خبر دادند.جامعه شناسی که به گفته این روزنامه آمریکایی،به عنوان مشاور با بانک جهانی و نیز دولت ایران همکاری می کرده است.بدین ترتیب پس از بازداشت "هاله اسفندیاری" و ممنوع الخروج کردن "نازی عظیما" و یک خانم دیگر -که همچنان نامش فاش نشده- این چهارمین برخورد با شهروندانی با تابعیت دوگانه ایرانی-آمریکایی در آستانه پایان مهلت دوماهه حکومت اسلامی برای اجرای قطعنامه ۱۷۴۷ می باشد.برخوردهایی که می تواند فشار را از سوی آمریکا و متحدانش بر حاکمان ایران افزایش دهد.در همین راستا نیمه شب گذشته و در اقدامی غیر منتظره، ۹ ناو جنگی آمریکایی با ۱۷ هزار سرنشین،با عبور از تنگه هرمز وارد آبهای خلیج فارس شدند تا بزرگترین لشگرکشی ایالت متحده را از زمان شروع جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ رقم بزنند.آن هم در شرایطی که تنها چند روز دیگر تا ۷ خرداد،تاریخ تعیین شده برای مذاکرات ایران و آمریکا در مورد عراق باقی مانده است.مذاکراتی در سایه تهدید آشکار نظامی!

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin