تبليغاتX
من بلاگر نیستم
من بلاگر نیستم

HOMEPAGE E-MAIL Archive
Free Citizen on Facebook

این یک هشدار است!

Thu 19 Jul 2007-8:57 PM -امیرحسین اعتمادی

چند روز قبل که در میان جمعی از فعالین دانشجویی،موضوع اعتراف گیری از دانشجویان بازداشتی مخصوصا عبدالله مومنی و محمد هاشمی را مطرح کردم،تلویحا متهم به بدبینی شدم.استدلال من این بود که پخش اعترافات  "رامین جهانبگلو"،"کیان تاجبخش" و "هاله اسفندیاری" از تلویزیون جمهوری اسلامی-آن هم در حالی که مدتها از آزادی "رامین جهانبگلو" می گذرد-آغاز پروژه ای است که قاعدتا با اعتراف گیری از دانشجویان دربند،تکمیل می شود.در آن جمع به تعطیلی دانشگاهها تا مهر ماه اشاره کردم که عملا ابتکار عمل را از دانشجویان گرفته و در دست حکومت قرار می دهد.آن هم حکومتی که به شدت تلاش می کند هر صدای مخالفی را خفه کند.باز هم گفتم که اهمیت هشدار دادن در مورد پروژه اعتراف گیری از دانشجویان از آن جهت نیست که اعترافاتی از این دست مورد قبول جامعه قرار می گیرد،که خود اعتراف گیران نیز بهتر می دانند که حنایشان دیگر رنگی ندارد،بلکه اهمیت مساله آنجاست که تیم بازجویان خرد کردن و فرو ریختن شخصیت دانشجویان را به عنوان هدف اصلی خود تعیین کرده اند که این هدف زمانی محقق می گردد که زندانی در مقابل دوربین زندانبان قرار بگیرد.با این پیش فرض دو موضوع اهمیت بیشتری پیدا می کند.اول فشاری است که دانشجویان متحمل می شوند تا زیر بار این خواسته نروند که از سلول انفرادی و بی خوابی و تهدید خانواده زندانی تا شکنجه فیزیکی را در بر می گیرد و موضوع دوم که از اولی نیز مهمتر است،وضعیت روحی دانشجویان پس از شکست در مقابل فشار بازجو است که می تواند لطمات جبران ناپذیری بر آنها و خانوانده شان وارد کند که تا مدتها پس از آزادی نیز قابل جبران نباشد.کم نبودند فعالین سیاسی و دانشجویانی که این شرایط را سپری کردند و بعد از آزادی عطای فعالیت سیاسی را به لقایش بخشیدند.آن روز بدون هیچ نتیجه خاصی بحث ما به پایان رسید تا دیشب که قسمت اول آن نمایش خنده دار از سیمای اسلامی پخش شد.در کنار هم قرار دادن اعترافات گرفته شده از به اصطلاح براندازان مخملی با مستندی درباره دخالت آمریکا در تغییر رژیمهای خودکامه در اوکراین و گرجستان و قرقیزستان،آنچنان ناشیانه و بی ربط صورت گرفته شده بود که حتی صدای وبسایت خبری بازتاب متعلق به بخشی از محافظه کاران را نیز درآورد.تاکید اعتراف کنندگان بر ایجاد شبکه میان افرادی در داخل ازطریق دعوت آنها به کنفرانس هایی علمی!! مهمترین کاری بود که آنان در راه اندازی یک انقلاب بدون خشونت همانند آنچه در مستندها دیده می شد،انجام داده بودند.اما آنچه در این فیلم ۴۵ دقیقه ای وجود داشت و بر نگرانی من در ارتباط با دانشجویان بازداشتی افزود،قسمتهایی از مستند بود که رهبران انقلاب مخملی در گرجستان و قرقیزستان را نشان می داد.رهبرانی که همه دانشجو بودند و از آرزویشان برای برقراری دموکراسی در کشورشان سخن می گفتند.دانشجو بودن وجه مشترک همه آنها بود که در این مستند بر آن تاکید شده بود.اما این همه ماجرا نبود.در همان ساعاتی که قرار بود این نمایش اعترافات بر روی آنتن برود،ماموران امنیتی در حالی که عبدالله مومنی را نیز به همراه داشتند برای تفتیش به منزل او وارد شدند و پس از جستجوی تمام خانه،نوشته ها و کامپیوتر شخصی او را با خود بردند.به گفته همسر عبدالله مومنی،او به شدت عصبی به نظر می رسید و آثار کوفتگی و ضرب دیدگی بر بدنش کاملا مشهود بود.عبدالله در همین ملاقات کوتاه از فشار زیادی سخن گفته است که در این مدت کم بر او وارد شده تا زیر بار اعتراف تلویزیونی برود.او گفت که در سلولی انفرادی نگهداری می شود که در تمام مدت شبانه روز چراغش روشن است و چند روز است از خوردن غذای زندان خودداری می کند.اکنون سخنم با آنانی است که آن روز حرفهای من را جدی نگرفتند.تا دیر نشده باید کاری کرد.از دست دادن عبدالله مومنی و دیگرانی که در زندانند ضربه بزرگی خواهد بود.هشدار!هشدار! 

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یاران دبستانی ما را آزاد کنید!

Mon 16 Jul 2007-3:40 AM -امیرحسین اعتمادی

۱8 تیر  دیگری در ماتم سپری شد

اما نه ماتمی از سوی دانشگاه، که دانشجو سکوت هم اگر می کند از غم نیست، فرصت اندیشیدن است و به دست و پا زدن های بیهوده ی ظلم كنندگان خندیدن. اما ظالم سکوت اگر می کند از ناتوانی است و فریاد هم اگر می زند از ناتوانی بیشتر!

 

18 تیر دیگری در ماتم سپری شد

و لکه ی ننگین ترس آنان که سال هاست از پشت خنجر زدن را مرام خویش کرده اند بر دروازه های آهنین دانشگاه پررنگ تر نشست تا عابران پیاده هم ببینند استخوان های دانشجو زیر ضربه ی پای چکمه پوشان خرد می شود اما نمی گذارد از این دروازه های مقدس پا فراتر نهند.

 

18 تیر دیگری در ماتم سپری شد

تا همگاه ببینند خاطره ی تجاوزی سهمناک با تجاوز های بیشتر پاک نمی شود و این زخم قدیمی را هر چه بیشتر تحریک کنند فریاد عدالت خواهی دانشجو بلند تر می شود و بلند تر شنیده خواهد شد فریاد پدران و مادران آنان نیز و فریاد یاران و هم پیمانان آنان نیز و فریاد تمامی ستم دیدگان و رنج کشیدگان نیز.......و بی این همه مگر چند نفر از ملت باقی می ماند جز همان خوش خدمتان و چاپلوسان همیشگی؟!

 

18 تیر دیگری در ماتم سپری شد

تا نان به نرخ روز خوران بدانند، دروغ های آنان را تنها ساده دلان سر سپرده باور می کنند نه آنان که با ما زیسته اند و راه رفتن های ما را دیده اند. معنای تهمت های فساد و اعتیاد به دانشجو که فرزند ملت است جز آنکه ملتی را فاسد خطاب کرده باشید چیست؟ و اگر چنین است، این چه حکومتی است که ملتش همه فاسدند؟

نه آقایان! دانشجو تنها به یک چیز معتاد است و آن اندیشیدن در فرجام ظلم و زور و استبداد شماست!

حال که دوستان ما را گرفتید، خانه شان را ظالمانه غصب کردید و بر تمام اعمالتان ردایی از دل سوزی و خیر خواهی پوشاندید بدانید دانشجویان ایران آزادی یارانشان را نه با التماس که با فریاد حق طلبی می خواهند آزادي حق ياران دبستاني ماست آنان را آزاد كنيد ، و خود را از مردابي كه هر روز در آن فرو تر مي رويد نجات دهيد .

اگر قدری حقیقت جویی در وجودتان مانده بیاندیشید هیچ انسانی برای مرگ خود به گوری این سان وسیع که شما می کنید نیاز ندارد!

 

 

در جهت جمع آوري امضای این نامه براي آزادي ياران دبستاني بكوشيد.

 

براي امضا كردن اين نامه نام خود را به ايميل زير بفرستيد :

  

petition_18tir@yahoo.com

 

پی نوشت۱:علی رغم انتشار خبر آزادی ۵ دانشجوی پلی تکنیکی،هنوز خبری از آزادی آنها نیست.تا وقتی آزاد نشوند به ابن خبرها نمی شود اطمینان کرد.متاسفانه دروغ گفتن هم که مالیات ندارد.در حال حاضر،خبررسانی صحیح تنها کاری است که می شود انجام داد.مخصوصا باید نهادهای بین المللی را خبردار کرد.

 

 

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

او یک بسیجی واقعی بود..

Tue 10 Jul 2007-6:51 PM -امیرحسین اعتمادی

همانطور که قبلا در همین وبلاگ نوشتم،برای من که تنها چند ماهی بعد از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ وارد دانشگاه تهران شدم،این روزها همیشه حال و هوای دیگری داشته است.تا چند سال قبل که سرم خیلی بیشتر از این سالها بوی قرمه سبزی می داد،همیشه سعی می کردم به نحوی خودم را به شلوغیها برسانم.آن هم نه برای شعار دادن و برانداختن حکومت،که حضور در بطن اعتراضات را مسوولیتی می دانستم که از همان اولین روز ورود به دانشکده فنی به من محول شده بود.مسوولیتی که با دستگیری سال ۸۲ ناگهان از دوش من برداشته شد.دیگر ۱۸ تیر متعلق به من نبود.متعلق به دانشجویان دیگر نیز نبود.همانطور که امروز ۱۸ تیر صاحبان دیگری دارد!!

۱۸ تیرماه ۱۳۸۰

دومین سالگرد ۱۸ تیر بود.سالن شهید نوروزی کوی دانشگاه،جای سوزن انداختن نبود.در کوی نمایشگاهی از عکس های آن سال برگزار شده بود.با وجود اینکه وزارت کشور دولت خاتمی،با برگزاری تجمع در مقابل دانشگاه مخالفت کرده بود،هنوز دانشجویان انجمنی آنقدر نفوذ و قدرت داشتند که بتوانند در داخل کوی دانشگاه سالگرد باشکوهی برگزار کنند.چند هزار نفری در کوی بودند.آن هم درحالی بود که تنها معدود دانشجویانی بودند که هنوز امتحان داشتند و باید در کوی می ماندند.با این وجود بیشتر حاضرین از بیرون کوی آمده بودند.از دانشگاههای دیگر.می شد این را از ظاهرشان فهمید.رضا حجتی هنوز در انجمن برو و بیایی داشت.یکی از بازماندگان دفتر تحکیم وحدت از سال ۷۸.پر شور سخنرانی می کرد.در آن روزها فضای سیاسی رو به بسته شدن بود.روزنامه ها که یکی بعد از دیگری تعطیل می شدند.چند نفری از مطبوعاتی ها همچنان در زندان بودند و البته جریان پرونده نوارسازان هم تازه بود.مراسم انجمن رو به پایان بود.کوی در محاصره امنیتی ها بود.بیرون از کوی عده ای در رفت و آمد بودند.خیلی هایشان دانشجو نبودند.گروهی از دانشجویان هم بودند که منتظر پایان مراسم داخل کوی بودند تا بتوانند مراسم را به خیابان بکشانند.صحبت از حرکت به سوی میدان انقلاب بود.می گفتند جمعیت در آنجا هر لحظه در حال بیشتر شدن است.بالاخره مراسم انجمن تمام  شد.مجری برنامه از دانشجویان می خواست که از خروج دسته جمعی خودداری کنند.به آنها گفته شده بود که هرگونه راه پیمایی در بیرون از کوی ممنوع است و با آن برخورد می شود.با ابن وجود جمعی حدوداً ۱۰۰ نفره در حال شکل دادن یک راه پیمایی بودند.آنها یار دبستانی می خواندند.تصمیم گرفتم به تنهایی به سمت انقلاب حرکت کنم.نمی توانستم به این فکر کنم که آنجا نباشم.تصمیم راه پیمایان عوض شده بود.آنها سوار اتوبوس ها می شدند.می خواستند زودتر به انقلاب برسند.چند اتوبوسی را پر کردند.از عابرین می خواستند که به انقلاب بیایند.بالاخره من هم سوار یکی از اتوبوسها شدم.تقریبا همه افرادی که داخل اتوبوس بودند در التهاب رسیدن به انقلاب بودند.آشنایی را در بین آنها ندیدم.شاید هم خیلی سعی نکردم دنبال چهره ای آشنا بگردم.ترافیک کم کم سنگین می شد.از بعد از چهارراه فاطمی چهره خیابان امیرآباد عوض شده بود.جهت حرکت پیاده ها در خلاف جهت ما بود.به نظر می رسید همه دارند برمی گردند.تعداد ماشین های سبزرنگ پلیس زیاد شده بود.بالاخره به بولوار کشاورز رسیدیم.راننده اتوبوس می خواست به سمت راست برود.می گفت پایین تر از چهارراه را بسته اند.با اصرار مسافران،مسیرش را عوض کرد.حالا ما داشتیم به سوی میدان انقلاب می رفتیم.از اینجا به بعد تقریبا همه مغازه ها تعطیل بودند.حرکت اتوبوس هم لاک پشتی شده بود.معلوم بود آن جلو خبرهایی است.طرفهای خیابان نصرت بود که بعد از توقف چند دقیقه ای اتوبوس،همه پیاده شدند.از همانجا می شد جمعیت زیادی را در شمال میدان انقلاب دید.صداهای مبهمی هم به گوش می رسید.به تنهایی به سمت آنها راه افتادم.سرعت قدم هایم را بیشتر کرده بودم.می خواستم زودتر خودم را به میان آن جمعیت برسانم.به مقابل بانک ملی امیرآباد رسیده بودم.دیگر می توانستم شعارها را به صورت واضح بشنوم.خیلی تند بودند.چند بار شعار "مرگ بر دیکتاتور" تکرار شد.هربار بلندتر از قبل.ناگهان یکی از میان جمعیت،شخص اول حکومت را مورد هدف قرار داد.همین کافی بود تا نیروهای پلیس ضد شورش و لباس شخصی ها که تا آن لحظه در ایجاد درگیری با معترضین دچار تردید بودند،به سوی آنها حمله ور شوند.جمعیت زیادی به سمت بالا در حال دویدن بودند.بیشتر جوان بودند و احتمالا زیر ۲۰ سال.هرچند در میان آنها افراد مسن و مخصوصا خانم ها هم دیده می شدند.حدس می زدم این حمله به جمعیت برای متفرق کردن آنها باشد.با توجه به فاصله ای که تا میدان انقلاب داشتم بعید می دانستم حمله کنندگان تا آنجا خود را برسانند.اما مثل اینکه اشتباه فکر می کردم.آنها در تعقیب جمعیت شعار دهنده،مصمم تر از این حرفها بودند.دستشان به هر که می رسید با باتوم لت و پارش می کردند.حالا دیگر صدای تیراندازی هم شنیده می شد.اینها را که دیدم به سمت اولین کوچه ای که در نزدیکی ام بود دویدم.چند نفر دیگر هم دنبالم آمدند...


ادامه مطلب

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بیانیه دانشجویان لیبرال به مناسبت هشتمین سالگرد 18 تیر

Mon 9 Jul 2007-1:46 AM -امیرحسین اعتمادی

بیانیه دانشجویان لیبرال به مناسبت هشتمین سالگرد 18 تیر

 

هشت سال گذشت. اين هشتمين ساليست كه به خاك و خون كشيده شدن نماد بارز مدرنيته_دانشگاه_ توسط متحجران ديوسيرت و مزدبگيرانشان را به سوگ مي نشينيم.ديو صفتاني  كه شبانه، خواب را از چشم دانشجويان ربودند و مغول وار بر آنان تاختند و نعره مستانه سردادند كه" مشتي بي دين و لاابالي را ادب كرديم."

 هشت سال است كه باطبي ها چشمشان بر درهاي اوين است تا شايد گشايشي پديد آيد اما چه سود كه نه تنها گشايشي پديد نمي آيد، كه ميهماناني جديد به جمعشان افزوده مي شود.

 دانشجويان ليبرال دانشگاههاي تهران ضمن گرامي داشت سالگرد فاجعه 18 تير و اعلام انزجار از آمران و عاملان اين واقعه، موج تازه برخورد با جنبش دانشجويي ايران، به ويژه دستگيري دانشجويان پلي تكنيكي را اقدامي در جهت سركوب هرچه بيشتر نداي آزادي خواهي مردم رنج كشيده ايران دانسته و آن را قويا محكوم كرده و حاكمان را به عقلانيت و انسانيت دعوت مي كنند.

دستگیری گسترده اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم  و سازمان ادوار

صبح امروز نیروهای امنیتی با هجوم به اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که از نخستین ساعات بامداد،در مقابل در ولیعصر دانشگاه امیرکبیر(پلی تکنیک) تحصن کرده بودند،تمامی آنان را بازداشت کردند.در میان بازداشت شدگان،نام مهدی عربشاهی،محمد هاشمی،حنیف یزدانی،بهاره هدایت،علی نیکونسبتی و علی وقفی به چشم می خورد.ساعاتی پس از این دستگیری این بار این دفتر سازمان ادوار تحکیم واقع در میدان سپاه بود که مورد حمله نیروهای امنیتی قرار گرفت.مهاجمان که لباس شخصی بر تن داشتند،ضمن شليك تير هوايي اقدام به بازداشت حاضران در دفتر آن سازمان كردند.عبدالله مومنی،مهدی امینی زاده،بهرام فیاضی از اعضای شورای مرکزی سازمان ادوار از جمله بازداشت شدگان هستند.همچنین مهاجمان،مادر محمد هاشمی را نیز که در دفتر سازمان حضور داشت همراه خود بردند.به نظر می رسد هدف از این بازداشت ها در سالگرد ۱۸ تیر،وادار کردن دانشجویان و نیروهای منتقد به سکوتی همیشگی است.

در همین رابطه:بیانیه دانشجویان لیبرال را در واکنش به این دستگیری ها از اینجا بخوانید.

بیانیه دفتر تحکیم وحدت را مبنی بر اعلام تحصن در پاسداشت ۱۸ تیر در ادامه بخوانید.


ادامه مطلب

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

هم میهن توقیف شد

Wed 4 Jul 2007-1:2 AM -امیرحسین اعتمادی

روزنامه هم میهن بار دیگر با حکم دادستانی تهران توقیف شد.این روزنامه که در دور جدید انتشارش بسیار محافظه کارانه رفتار می کرد و با روی جلد بردن برادران لاریجانی و برخی دیگر از سران محافظه کاران تنها برای بقا تا زمان انتخابات مجلس اسلامی تلاش می کرد،امروز پس از آنکه عکس روی جلدش را به پنج شغله شدن غلامحسین الهام اختصاص داد،بار دیگر به محاق توقیف رفت.هرچند که دادستانی به بهانه نقص در رسیدگی به پرونده قبلی این روزنامه که منجر به رفع توقیف موقت!!! آن شده بود دستور تعطیلی مجدد آن را صادر کرد تا هشداری باشد بر چند روزنامه دیگر که بساط هرگونه انتقاد بر عملکرد دولت مهرورزی را جمع کنند و یا به سرنوشت هم میهن و اسلافش دچار شوند.به هرحال برای من که کم کم داشتم به چند صفحه آخر این روزنامه عادت می کردم اتفاق ناخوشایندی بود که باید فکری برایش بکنم.

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بازی با آتش!

Wed 27 Jun 2007-8:15 PM -امیرحسین اعتمادی

درحالی که در روزهای گذشته،زمزمه هایی از آغاز تحریم ها بر صنعت نفت و گاز ایران از سوی آمریکا و متحدینش به گوش می رسید و مقامات آمریکایی با تایید تلاشها برای جلوگیری از واردات بنزین به ایران،تاثیر گذاری بر زندگی ایرانیان را نیز برای تحت فشار گذاشتن حکومت ایران،در دستور کار مذاکرات خود با همتایان اروپایی شان قرار داده اند،دولت محمود احمدی نژاد در اقدامی هماهنگ با مجلس اسلامی که مورد تایید رهبری حکومت اسلامی نیز قرار گرفته بود،آغاز سهمیه بندی بنزین را اعلام کرد تا از هم اکنون کشور را برای شرایط سخت پیش رو آماده کند.اینچنین بود که پوپولیستهای اسلامی که تا کنون به درستی از عملی کردن تصمیم خود هراس داشتند،وارد بازی شدند که در نخستین ساعات،کشور را با بحرانی شدید روبرو کرد.ناآرامیهای شب گذشته در تهران و چند شهر دیگر گسترده تر از آنی بود که سران حکومت اسلامی پیش بینی می کردند که اگر چنین نبود،صاحبان پمپ بنزین ها از نبود نیروهای انتظامی در محل برای مقابله با اعتراض ها شکایت نمی کردند.آنان که در آخرین ساعات با اعلام ناگهانی سهمیه بندی بنزین سعی در غافلگیر کردن دوباره مردم داشتند،احتمالا اندک اعتراضها و شلوغیهای ناشی از اعلام ناگهانی افزایش قیمت بنزین در اوایل اردیبهشت را انتظار می کشیدند.اما آنچه شب گذشته به ویژه در شرق و جنوب تهران رخ داد فراتر از انتظار بود.آتش گرفتن حداقل ۱۲ پمپ بنزین بنا بر اعلام آتش نشانی تهران و هجوم به بانکها و فروشگاههای بزرگ شهر-حتی اگر حکومت،اراذل و اوباش و سارقان را مسوول این اتفاقات بداند- زنگ خطری بود که خیلی زود به صدا درآمد.اینها هنوز از اولین نتایج سحر است.بحران بزرگ تر در راه است.اقتصاد بیمار ایران،توان مواجهه با این شوک بزرگ را نخواهد داشت.دولت بحران ساز سرداران،خود دچار بحران شده است.اتفاقات شب گذشته بهترین پیام را برای آمریکا و متحدینش به همراه داشت.شمارش معکوس آغاز شده است.

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دو روی یک سکه

Fri 22 Jun 2007-1:57 PM -امیرحسین اعتمادی

با تسلط تندروهای حماس بر نواره غزه در پی کودتای این سازمان شبه نظامی وابسته به حکومت اسلامی،دامنه تنشها میان آمریکا و متحدینش از یکسو و جمهوری اسلامی از سوی دیگر گسترده تر شد.سران حکومت خودگردان فلسطینی و رهبران عرب،تهران را به ایجاد اختلاف میان گروههای فلسطینی متهم کردند و دولتمردان اسراییلی نیز آن را تلاش احمدی نژاد برای ضربه زدن به دولت اسراییل عنوان نمودند.بدین ترتیب موردی دیگر به شرارتهای حکومت ایران در منطقه اضافه گردید تا در هر کجای منطقه خاورمیانه صحبتی از ناآرامی باشد بلافاصله نام ایران و ایرانی نیز به میان بیاید.از افغانستان گرفته که اخیرا حکومت تهران متهم به ارسال سلاح به شورشیان طالبان گردیده است،تا عراق و لبنان و این روزها فلسطین.که اگر در افغانستان جمهوری اسلامی به دشمنان قسم خورده خود در راه هدفی مشترک کمک می کند،در عراق و لبنان سالهاست که پول مردم ایران در راه صدور انقلاب اسلامی مصرف می شود.حال این انقلاب به نزدیکی مرزهای اسراییل از یکسو و مصر و اردن از سوی دیگر رسیده است.مشروبفروشی ها در غزه تعطیل شده اند.دستگاههای ویدئو جمع آوری گردیده اند و از قضا در همان روز نخست،اعدام انقلابی یکی از سران فتح در مقابل دوربینهای تلویزیونی و میلیونها بیننده آنها اجرا شد تا انقلاب دوم چیزی از اولی کم نداشته باشد.یک برگ برنده دیگر برای کاهش فشارها در پرونده اتمی و حرکت به سوی ۳۰۰۰ سانتریفوژ تا پایان سال جاری.سران حکومت اسلامی اطمینان یافته اند که دنیا برای متوقف کردن آنها به جنگ متوسل نخواهد شد.تحریمهای کنونی نیز در کوتاه مدت نمی تواند فشار زیادی بر حکومت وارد کند.نیاز کشورهای اروپایی به نفت و گاز ایران نیز مانع تحریمهای شدیدتر خواهد شد.به ویژه که در روابط سرد کنونی میان آمریکا و روسیه،همچنان می توان به وتوی روسها اندک امیدی داشت.پس همه ناگزیر به پذیرش یک جمهوری اسلامی اتمی خواهند بود.اینها روی اول سکه هستند.روی دیگر سکه حکومتی یاغی است که می تواند تمام تروریستهای منطقه را به سلاح اتمی مجهز کند.چنین حکومتی از سوی بیشتر جهانیان تحمل نخواهد شد حتی به قیمت وقوع جنگی دیگر.

پی نوشت۱)خاطرات سال ۸۲ را ادامه خواهم داد.از دوستانی که لینک دادند و یا استقبال کردند ممنونم.

پی نوشت۲)رشید اسماعیلی،دانشجوی دانشگاه علامه،درحالی که در حال ارایه پایان نامه کارشناسی ارشدش می باشد از سوی کمیته انضباطی به دو ترم تعلیق با احتساب سنوات محکوم شده است که این حکم به منزله اخراج او از دانشگاه تلقی می شود.می دانم که رشید زیر بار این حکم ظالمانه نخواهد رفت و آینده ای روشن در انتظار او و دیگر دوستانش خواهد بود.

پی نوشت۳)رهبر خودخوانده جنبش دانشجویی ایران که اخیرا در نشست مخالفان ایرانی در پراگ و پاریس هم حضور داشته و افاضاتی فرموده،بیش از آنچه در اینجا اخبارش منتشر می شود در واشنگتن مورد بی توجهی قرار گرفته است.بهتر است ما هم او را جدی نگیریم!

پی نوشت۴)و بالاخره یک نرم افزار فیلترشکن قوی برای عبور از سد سانسور جمهوری اسلامی!ویژگی اصلی این نرم افزار،کم حجم بودن و سادگی کار با آن است.فایل را از اینجا دانلود کنید.

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin