تبليغاتX
من بلاگر نیستم
من بلاگر نیستم

HOMEPAGE E-MAIL Archive
Free Citizen on Facebook

و هنوز آن نوشته بوی تازگی می داد

Tue 21 Aug 2007-5:59 PM -امیرحسین اعتمادی

به بهانه سرپیچی مرتضوی از دستور صریح رییس قوه قضائیه مبنی بر آزادی دانشجویان دربند

آبان ۸۲ مصادف با ماه رمضان بود و هنوز چند نفری از بازداشت شدگان خرداد و تیر در زندان بودند.همین موضوع،بهانه ای شده بود تا آنهایی که آزاد شده بودند هر شب در یکی از دانشگاههای تهران دور هم جمع شوند و روزه سیاسی خود را برای آزادی همبندان سابق،افطار کنند.گویی حاکمیتی که درصدد سرکوب و به انزوا کشیدن فعالین دانشجویی در دانشگاههای مختلف بود ناخواسته موجبات نزدیکی بیشتر آنها را فراهم آورده بود.در آن روزها من هم به پای ثابت این مراسم تبدیل شده بودم.یادم می آید یکی از آخرین مراسم افطاری،در دانشکده  اقتصاد دانشگاه علامه برگزار شده بود که طیف گسترده ای از فعالین سیاسی از لیبرال ها گرفته تا چپ های مذهبی را در خود جای داده بود.در همان مراسم بود که احمد باطبی را هم بعد از چند سال زندان سخت دیدم.به چهار سال قبلش هیچ شباهتی نداشت که در اوج جوانی،آثار پیری را می توانستی در او ببینی.دعوتش کردم که در مراسم مشابهی که قرار بود چند روز بعد در دانشگاه خودمان برگزار شود،شرکت کند.قبول کرد و قرار شد دوباره با او تماس بگیرم.اما روز مراسم هرچه شماره اش را گرفتم جواب نداد که نداد.آن روز جمعیت زیادی در تالار چمران دانشکده فنی جمع شده بودند.دکتر سازگارا هم که چند روزی می شد پس از آن اعتصاب غذای طولانی،آزاد شده بود میهمان ویژه ما بود.اما تا پایان مراسم خبری از احمد باطبی نشد.گذاشته بودم به حساب اینکه فراموش کرده و یا ترجیح داده به دانشگاه تهران نیاید.اما روز بعد بود که به اصل ماجرا پی بردم.باطبی را هنگامی که قصد داشت به دانشگاه تهران بیاید ربوده بودند.کسی هم مسوولیت این ماجرا را قبول نمی کرد.کار به جایی رسیده بود که مرتضوی می گفت باطبی فرار کرده است.در همان روزها بود که باز هم به یک مراسم افطاری دیگر دعوت شدم.این بار مراسم از جنس افطاریهای قبلی نبود که هم مدعوینش فرق می کردند و هم دعوت کنندگان آن.میهمان اصلی،هاشمی شاهرودی بود به همراه جمعی از معاونان قوه قضائیه که قرار بود دیداری دوستانه با جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران که اکثرا از طیف بسیج دانشجویی بودند داشته باشد.ماجرای این دیدار هم این بود که دوستی در حراست دانشگاه،که از زمان انتشار "فردا" به من اظهار لطف می کرد و چه در زمان دستگیری و چه پس از آن پیگیر وضعیت من بود پس از شنیدن فشارهای وارد بر ما در زندان،به همراه معاون فرهنگی دانشگاه به دیدن "ایزدپناه" معاون اجتماعی قوه قضائیه در آن زمان،رفته بود.آنطور که آن دوست حراستی می گفت،ایزدپناه از شنیدن اتفاقات پیش آمده برای دانشجویان در زندان،به شدت متاثر شده و ترتیب این دیدار را داده بود.دیداری که قرار بود متفاوت از دیدارهایی اینچنینی باشد.اکنون این فرصت برای ما هم فراهم شده بود تا در کنار سوالات کلیشه ای جریان های رسمی همچون بسیج دانشجویی و جامعه اسلامی و حتی انجمن اسلامی،حرفهایمان را بزنیم.حرفهایی که شاید در آن روزهای پس از زندان،گفتنشان چندان عاقلانه به نظر نمی رسید.یادم می آید روز مراسم به اتفاق سعید با عجله متنی را تنظیم کردیم و قرار شد من به نمایندگی از دانشجویان دستگیر شده دانشگاه تهران آن را در حضور شاهرودی بخوانم.بعد که اجدادی هم آن متن را دید،چند آیه عربی برای اضافه شدن به متن پیشنهاد کرد که با توجه به قابل فهم تر بودن برای رییس ایرانی-عراقی قوه قضائیه حکومت اسلامی،آنها را هم اضافه کردیم.مراسم در باشگاه دانشجویی دانشگاه تهران برگزار می شد که در آن روز به شدت از سوی تیم امنیتی قوه قضائیه تحت نظر بود.چند لحظه ای از ورود ما نگذشته بود که بالاخره رییس قوه قضائیه به همراه معاونینش وارد شد و در بالای سفره افطاری نشست.سفره هایی که دور تا دور آن را دانشجویان بسیجی و اعضای نهاد رهبری در دانشگاه پر کرده بودند و شاید حضور چند نفری از بچه های انجمن اسلامی -که البته به نسبت ما خودی محسوب می شدند- در کنار تعدادی از بچه های نشریات دانشجویی باعث شده بود خیلی احساس غریبی نکنیم.مراسم غیر رسمی که تمام شد برای قسمت اصلی که مورد نظر ما هم بود به سرسرای باشگاه رفتیم.اینجا بود که تازه فضای کلی مراسم دستمان آمد.نماینده رهبری در دانشگاه تهران،رییس دانشگاه تهران،معاونین و مسوولان رده اول دانشگاه و البته دانشکده،مسوولان قوه قضائیه،اعضای سرشناس بسیج دانشجویی و جامعه اسلامی و ... تمامی صندلیهای ردیف جلو را اشغال کرده بودند.در یکی از ردیفهای عقب نشستیم.فکر می کنم مجری برنامه همان دوست خوب حراستی ام بود.قرار شده بود که ابتدا نمایندگان بسیج و جامعه اسلامی سوال هایشان را بپرسند و بعد نوبت به ما برسد.متنی را که آماده کرده بودیم چند باری خواندم.مصمم بودم که این فرصت را از دست ندهم.اسمم را که صدا زندند تا برای پرسیدن سوالهایم پشت تریبون بروم از جایم بلند شدم.پشت تریبون که قرار گرفتم تازه فهمیدم که در موقعیت دشواری قرار گرفته ام.اینچنین بود که حرفهایم را آغاز کردم.حرفهایی که پس از گذشت چهار سال همچنان تازگی اش را حفظ کرده است.

والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا

سلام

در چند سال اخیر،حرفها و صحبتهایی از این دست،چه به صورت نامه و بیانیه و چه در مصاحبه ها،فراوان گفته شده است.از این رو چندان امیدی به اینکه به حرفهای اینجانب ترتیب اثری داده بشود،ندارم.اما می گویم تا حداقل بشنوید و کمی در آن تفکر کنید.

آقای شاهرودی!

شما به عنوان قاضی القضات در جمهوری اسلامی که ادعای حکومت علوی در آن می رود،بر جایگاهی نشسته اید که حضرت امیر بر آن تکیه می کرده است.حضرت امیری که زمانی که از او شکایت به محکمه می برند در کنار یهودی می نشیند و به قاضی همچون فردی عادی پاسخ می دهد.مگر نه اینکه حضرت می فرمایند انتقاد از حاکم نه به عنوان یک حق بلکه یک تکلیف می باشد.

آقای شاهرودی!

شما به عنوان رییس قوه قضائیه در مقابل آنچه در آن قوه می گذرد،مسوول هستید.اگر از آنچه در آن قوه می گذرد آگاهید پس باید پاسخگو باشید که «کلکم راع و کلکم مسوول عن رعیته»

آقای شاهرودی!

آیا می دانید که نحوه دستگیری دانشجویان در خرداد ماه امسال،مصداق بارز و کامل آدم ربایی بود.آیا می دانید که ضابطین مسلح قوه قضائیه در خیابان های خلوت و یا حتی در ماشین شخصی دانشجویان،آنان را می ربودند و پس از زدن چشمبند و گاه دستبند و با سرهایی رو به پایین به مکانی نامعلوم می بردند که بعدها معلوم شدبند ۳۲۵ زندان اوین نام دارد؟حتی دانشجویانی که در روزهای پس از دستگیریهای اولیه،برای پیگیری وضعیت دانشجویان دربند به دیدن مقامات دانشگاه می روند،در مقابل در همین ساختمانی که شما اکنون در آن حضور دارید،محاصره و دستگیر شده اند.

اما آقای شاهرودی!

می دانید که بند ۳۲۵ زندان اوین چگونه بندی است؟من برایتان می گویم چرا که بیش از ۵۰ روز را در انفرادی این بند بوده ام.بودند دوستان دیگری که بیش از ۸۰ روز را در آنجا بوده اند.انفرادی ۳۲۵،سلولی است ۱.۵ در ۲ متر.در تمام این پنجاه و چند روز دریغ از یک کتاب و روزنامه،بایکوت کامل خبری،تنها خداست که اینجاست و قرآنی که آرامبخش است و امید دهنده.دو بار خروج روزانه از سلول برای وضو و قضای حاجت که همه اینها در صورتی است که بازجویی نباشد که در روزهای تنهایی از خدا می خواهی که بازجو به سراغت بیاید تا شاید بتوانی از سلول خارج بشوی.

آقای شاهرودی!

آیا می دانید که در تمام مدت بازجویی حتی یک بار هم بازجویت را نمی بینی چرا که هنوز چشمبند بر چشم داری؟در آنجا اصل بر مجرم بودن است.مگر نه اینکه اقرار متهم تنها بر ضد خود سندیت دارد.پس چگونه است که در حکومت عدل علی تنها سند دستگاه قضایی،اعترافات دیگر بازداشت شدگان است.«اقرار العقلا علی انفسهم» و پروسه اعتراف گیری که حتی متهم را به اعتراف دروغ برای ارتباط با جریانهای خارج از کشور مجبور می کنند.متهم اعتراف می کند.انفرادی طولانی مدت می کشد و بعد در فعل انفعالانی آزاد می گردد و البته چه بسا در دادگاهی تبرئه هم می گردد.

آقای شاهرودی!

آیا می دانید که در تمام مدت بازداشت موقت و انفرادی،اسم دانشجویان بازداشتی زندانی در بند ۳۲۵ حتی تا زمان آزادی در لیست زندان اوین وجود نداشت به طوریکه برای خروج از زندان اوین دچار مشکل شده بودیم.

آقای شاهرودی!

نمی پرسم که سرانجام پرونده کوی دانشگاه،قتلهای زنجیره ای،توقیف موقت چند ساله! مطبوعات،بازداشت فعالین سیاسی و عقیدتی به جرم ابراز عقیده،پرونده زهرا کاظمی چه شد.آقای شاهرودی! نمی پرسم که چرا در حالی که مراجع و سازمانهای حقوق بشری داخلی و حتی وکلای زندانیان نمی توانند با زندانیان دیدار کنند،"لیگابو" به نمایندگی از سازمان ملل از زندانها دیدن می کند.

آقای شاهرودی!

تنها یک سوال دارم!چه تضمینی وجود دارد که خود من دقایقی دیگر در هنگام خروج از اینجا،به سرنوشت احمد باطبی که در دوران مرخصی اش از زندان،ربوده شده است دچار نگردم؟

پی نوشت۱)چند روز قبل که مشغول وارسی دستنوشته های قدیمی ام بودم،به طور اتفاقی به این متن برخوردم.همزمانی این اتفاق با خبر دستور آزادی سه دانشجوی دربند پلی تکنیکی از سوی رییس قوه قضائیه که با بی تفاوتی دادستان تهران و تیم امنیتی مسوول پرونده همراه شد،باعث گردید که متن فوق را بعد از گذشت چهار سال در اینجا بگذارم.چه چند روز پس از آن دیدار،رییس قوه قضائیه بخشنامه حقوق شهروندی را صادر کرد که علی رغم تبدیل به قانون شدن آن از سوی مجلس ششم،همچنان مورد بی توجهی قرار می گیرد.در واقع هاشمی شاهرودی بر راس دستگاهی قرار گرفته است که بخش مهمی از آن از جای دیگری دستور می گیرد.ماجرای استعفاهای چندین باره رییس قوه قضائیه حکومت اسلامی نیز از همینجا ناشی می شود.

پی نوشت۲)هفته گذشته مهندس بهاالدین ادب،پس از چند سال مبارزه با بیماری سرطان،سرانجام از این دنیا رفت تا بیش از این شاهد مرگ آزادی در سرزمینش نباشد.روح آن آزادمرد شاد! 

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پراکنده گویی های اول هفته

Sun 12 Aug 2007-7:10 PM -امیرحسین اعتمادی

۱)معاونت امنیتی دادستان تهران در مصاحبه با خبرگزاری ایرنا که امروز یکشنبه بر روی سایتهای خبری قرار گرفته مطالبی را عنوان کرده که تنها نشان از وقاحت گوینده آن دارد.در وصف این وقاحت همین بس که قاضی سابق شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب،بند ۲۰۹ زندان اوین را یکی از بهترین بازداشت گاههای دنیا قلمداد کرده است.مطمئنا نام قاضی حداد در کنار نام سعید مرتضوی در تاریخ ایران ماندگار خواهد شد آنچنان که نام پزشک احمدی بر صفحات تاریخ ایران حک شده است.

۲)در پست قبلی نوشتم که سه دانشجوی پلی تکنیکی احتمالا تا روز دادگاه باید در زندان بمانند.پیمان عارف در وبلاگش به تشابهات جالبی میان آزادی های ۱۷ مرداد امسال با آزادی شب ۱۷ مرداد سال ۸۲ اشاره کرده است.شباهتهایی که رفته رفته می رود تا بیشتر شود.در آن سال هم مهدی امینی زاده و چند فعال ملی مذهبی دیگر پس از آزادی سایر بازداشت شدگان،مستقیما از زندان به دادگاه برده شدند و پس از شرکت در نمایشی به کارگردانی قاضی حداد با قرار وثیقه آزاد گردیدند.اینگونه دادگاه ها مطلوب تیم بازجویی است.فشار روزهای انفرادی و عدم دسترسی به وکیل و حتی دنیای بیرون از زندان سبب می شود که در روز دادگاه متهم به هر آنچه که تحت فشار در بازجویی ها اعتراف کرده مهر تاییدی بزند.در پرونده سه دانشجوی پلی تکنیکی نیز هدف اصلی تیم بازجویی و قاضی حداد از همان روز نخست برگزاری چنین دادگاهی بوده که خوشبختانه خبرهای رسیده حاکی از شکست این پروژه می باشد.

۳)اوضاع عراق کم کم دارد به همان سمتی می رود که دیک چینی و گروهی از نئوکان های طرفدار حمله به ایران خواستار آنند.پس از هشدار های هفته گذشته پرزیدنت بوش به حاکمان تهران در ارتباط با پیامد کشتار نظامیان آمریکایی در عراق برای آنان،این بار زمزمه هایی در رسانه های آمریکایی شنیده می شود که از قطعی بودن حملات هوایی به پایگاههای آموزشی شیعیان عراقی در داخل خاک ایران خبر می دهد.حملاتی که این بار علاوه بر حمایت متحد همیشگی-انگلستان- همراهی احتمالی فرانسه را نیز در پی خواهد داشت.

۴)اما سهمیه بندی بنزین که قرار بود به کاهش مصرف بنزین بینجامد پس از گذشت یک ماه از آغاز آن،تنها به معضلی برای ارایه خدمات عمومی تبدیل شده است.که در همین تعطیلات آخر هفته گذشته،هجوم مسافران به شهرهای شمالی نشان از آن داشت که صاحبان اتومبیل های شخصی دغدغه ای به نام بنزین را به فراموشی سپرده اند.خرید و فروش کارت های سوخت و البته ارایه بنزین به نرخ آزاد در بسیاری از جایگاههای فروش بنزین در نیمه شبها آنچنان فراگیر شده که وضعیت ترافیک شهر تهران هیچ شباهتی به روزهای اولیه اعلام سهمیه بندی نداشته باشد.امروز تقریبا بیشتر مردم اطمینان یافته اند که باک بنزین ماشینشان خالی نمی ماند.

۵)امروز شماره این هفته "شهروند امروز" منتشر شد.قوچانی و تیم همراهش کم کم دارند به مرز پختگی در ارایه یک هفته نامه برای طبقه متوسط جامعه می رسند.شماره این هفته کامل تر و منسجم تر از شماره های قبلی به نظر می رسد.در این روزها که روزنامه ها ارزش خبری شان را به خاطر سانسور شدید از دست داده اند،تمرکز گروهی از بهترین روزنامه نگاران ایران بر روی انتشار نشریه ای هفتگی،عاقلانه ترین کاری بود که می شد از آنان انتظار داشت.نشریه ای که در راستای مدرن کردن طبقه متوسط ایرانی قدم برمی دارد."شهروند امروز" را بخوانید و به دوستانتان هم معرفی کنید.

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مبارک باشد

Thu 9 Aug 2007-11:47 PM -امیرحسین اعتمادی

آزادی عبدالله مومنی و هشت نفر دیگر،آنقدر خبر خوبی است که ارزش یک پست جدید را داشته باشد.امروز ظهر هم مهدی عربشاهی و حنیف یزدانی آزاد شدند تا دیگر هیچکدام از بازداشت شدگان روز ۱۸ تیر در زندان نباشند.فقط می ماند ۳ تا از پلی تکنیکیها که احتمالا تا روز دادگاه باید در زندان بمانند.به هر حال همین هم غنیمتی است.این آزادی را به همه تبریک میگویم.مخصوصا به خانواده هایی که حالا آرامش را در خانه هایشان دارند.

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در انتظار آزادی دوستان دربند

Wed 8 Aug 2007-4:6 PM -امیرحسین اعتمادی

از امروز صبح که احسان sms زد که امروز همه دانشجوها آزاد می شوند،برای این ساعتها لحظه شماری می کردم.به خانواده های همه بچه ها خبر دادند که برای آزادی فرزندان دربندشان وثیقه تهیه کنند.ساعت آزادی از اوین همیشه این ساعتها بوده است.وقت آزادی نزدیک است.خدا کند که استثنایی نباشد و همه شان را آزاد کنند.این آرزوی قلبی ماست. 

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دستگیری مهرداد بزرگ

Fri 3 Aug 2007-5:50 PM -امیرحسین اعتمادی

داشتم از آزادی چند نفر از دانشجویان در روزهای اخیر می نوشتم که سعید تماس گرفت و مسیر نوشته ام را تغییر داد.نه اینکه بدخبر باشد که متاسفانه این روزها همه مان بدخبر شده ایم.حالا باید بنویسم مهرداد بزرگ را گرفته اند.آن هم در مقابل حسینیه ارشادی که قرار بود میزبان خاتمی باشد.از صبح چند باری sms زده بود که برای گرفتن تریبون از خاتمی به آنجا برویم.مثل اینکه از لغو مراسم بی خبر بود.این بود که مثل خیلی های دیگری که خبر نداشتند در مقابل حسینیه ارشاد حاضر می شود.نیروی انتظامی هم که این روزها وظیفه اش ایجاد ناامنی است چند نفری را دستگیر و خوشبختانه ساعتی بعد آزاد می کند.اما از بد ماجرا مهرداد به همراه دو نفر دیگر توسط لباس شخصی ها مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و به مکانی نامعلوم برده می شود.هرچند برایش نگرانم اما دلم می گوید که تا شب آزاد می شود.امیدوارم!

*خوشبختانه ساعتی قبل،مهرداد آزاد شد

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نامش را شجاعت گذاشتند!

Fri 27 Jul 2007-0:9 AM -امیرحسین اعتمادی

شاید بیان آنچه در ادامه می آید،در روزهایی که  دوستانمان در شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت شرایط سختی را تجربه می کنند،چندان درست نباشد.با این وجود با تمام احترامی که برای همه آن شش نفر قائل هستم،معتقدم که تحصنی که در روز ۱۸ تیر ماه در مقابل دانشگاه تعطیل شده امیرکبیر قرار بود اتفاق بیفتد و خیلی زود با حمله نیروهای انتظامی-امنیتی عقیم ماند،نتایجی را با خود به همراه داشته است که راه را برای انتقاد من بر متحصنین باز می گذارد.نتایجی که اسفبارترین آن دستگیری عبدالله مومنی بود به عنوان نقطه اتکای بیشتر جریانات دانشجویی در داخل که شاید اعتبار شخص او برای جنبش دانشجویی به تنهایی از سایر دستگیر شدگان بیشتر باشد.از این روست که می توان نبود او را ضایعه ای دانست که معلوم نیست عوارض آن حتی با آزادی اش نیز جبران گردد.در کنار این ضایعه،پلمب دفتر سازمان ادوار که علی رغم ظاهر محقرش،در این سالها به مأمن فعالین دانشجویی تبدیل شده بود نیز از دیگر نتایج تحصن چند ساعته شش دانشجوی اینک دربند به شمار می رود.به اینها اضافه کنیم فشارهایی که کمتر یا بیشتر بر تک تک بازداشت شدگان روز ۱۸ تیر وارد می شود که با توجه به بی خبری مطلق از وضعیت آنها ،آشفتگی روحی خانواده های دستگیرشدگان نیز امری اجتناب ناپذیر به نظر می رسد.مصداق بارز این آخری ضربه روحی  بود که دستگیری بهاره هدایت بر خواهرش وارد آورد که متاسفانه به مرگ پیش از تولد کودکش منجر گردید.

حال کمی به عقب برگردیم.به شب قبل از ۱۸ تیر که تصمیم گیری برای اعلام تحصن در حضور جمعی از فعالین دانشجویی،با مخالفت اکثریت حاضرین در جلسه روبرو می شود.حاضرین در آن جلسه می گویند که چند تن از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با علم به اینکه دستگیر می شوند اصرار بر عملی کردن ایده خود داشتند.شنیده های خود از آن جلسه را به کناری می نهم و شرح ماوقع را به دوستانی می سپارم که خود،شاهد مراحل رسیدن به این تصمیم اشتباه بوده اند.به صبح روز ۱۸ تیر باز می گردیم.شش دانشجوی پلاکارد به دست،راس ساعت ۶ صبح،در مقابل درب بسته دانشگاه امیرکبیر حاضر می شوند تا تصمیم خود را عملی کنند.آن هم به غیر حرفه ای ترین شکل ممکن.نه خبرنگاری برای پوشش خبری آمده بود و نه عکاسی.با این وجود آنها برخاسته بودند تا "بانگ بیدارباش" سر بدهند!!اینگونه بود که در کمتر از چند ساعت بساط تحصن با حمله امنیتی ها برچیده می شود بدون آنکه تصویری از این حمله برداشته شود.جالب اینکه،تک تصویری نیز که از تحصن بر روی سایت ادوارنیوز قرار گرفت در همان ساعات آغازین توسط یکی از دانشجویان گرفته شده است.

این بار به عقب تر برگردیم.به اوایل ماه خرداد.به روزهایی که دانشگاه پلی تکنیک و در پی آن علامه آماج حملات دستگاه های امنیتی-اطلاعاتی از یکسو و کمیته های انضباطی از سوی دیگر قرار گرفته بودند.در آن روزها،جمعی از دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران ضمن اعتراف به اینکه توان تشکیلاتی برای برپایی اعتراضات سراسری در دانشگاهها را ندارند در بیانیه ای از دفتر تحکیم وحدت درخواست کردند که در دفاع از حقوق قانونی دانشجویان زمان را از دست نداده،خود رهبری اعتراضات را در دانشگاهها بر عهده بگیرد.آن پیشنهاد در شرایطی که دانشگاهها آماده برگزاری امتحانات خرداد و تیر می شدند،مورد بی توجهی تحکیمی ها قرار گرفت تا در زمان تعطیلی دانشگاه دست به اقدامی بزنند که این روزها از آن به شجاعت تعبیر می شود.حال سوال اینجاست که اینچنین به جنگ بی عملی و انفعال رفتن،چه تناسبی با شجاعت دارد!؟شاید لازم باشد یک بار دیگر شجاعت را تعریف کنیم.

لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin