به بهانه سرپیچی مرتضوی از دستور صریح رییس قوه قضائیه مبنی بر آزادی دانشجویان دربند
آبان ۸۲ مصادف با ماه رمضان بود و هنوز چند نفری از بازداشت شدگان خرداد و تیر در زندان بودند.همین موضوع،بهانه ای شده بود تا آنهایی که آزاد شده بودند هر شب در یکی از دانشگاههای تهران دور هم جمع شوند و روزه سیاسی خود را برای آزادی همبندان سابق،افطار کنند.گویی حاکمیتی که درصدد سرکوب و به انزوا کشیدن فعالین دانشجویی در دانشگاههای مختلف بود ناخواسته موجبات نزدیکی بیشتر آنها را فراهم آورده بود.در آن روزها من هم به پای ثابت این مراسم تبدیل شده بودم.یادم می آید یکی از آخرین مراسم افطاری،در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه برگزار شده بود که طیف گسترده ای از فعالین سیاسی از لیبرال ها گرفته تا چپ های مذهبی را در خود جای داده بود.در همان مراسم بود که احمد باطبی را هم بعد از چند سال زندان سخت دیدم.به چهار سال قبلش هیچ شباهتی نداشت که در اوج جوانی،آثار پیری را می توانستی در او ببینی.دعوتش کردم که در مراسم مشابهی که قرار بود چند روز بعد در دانشگاه خودمان برگزار شود،شرکت کند.قبول کرد و قرار شد دوباره با او تماس بگیرم.اما روز مراسم هرچه شماره اش را گرفتم جواب نداد که نداد.آن روز جمعیت زیادی در تالار چمران دانشکده فنی جمع شده بودند.دکتر سازگارا هم که چند روزی می شد پس از آن اعتصاب غذای طولانی،آزاد شده بود میهمان ویژه ما بود.اما تا پایان مراسم خبری از احمد باطبی نشد.گذاشته بودم به حساب اینکه فراموش کرده و یا ترجیح داده به دانشگاه تهران نیاید.اما روز بعد بود که به اصل ماجرا پی بردم.باطبی را هنگامی که قصد داشت به دانشگاه تهران بیاید ربوده بودند.کسی هم مسوولیت این ماجرا را قبول نمی کرد.کار به جایی رسیده بود که مرتضوی می گفت باطبی فرار کرده است.در همان روزها بود که باز هم به یک مراسم افطاری دیگر دعوت شدم.این بار مراسم از جنس افطاریهای قبلی نبود که هم مدعوینش فرق می کردند و هم دعوت کنندگان آن.میهمان اصلی،هاشمی شاهرودی بود به همراه جمعی از معاونان قوه قضائیه که قرار بود دیداری دوستانه با جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران که اکثرا از طیف بسیج دانشجویی بودند داشته باشد.ماجرای این دیدار هم این بود که دوستی در حراست دانشگاه،که از زمان انتشار "فردا" به من اظهار لطف می کرد و چه در زمان دستگیری و چه پس از آن پیگیر وضعیت من بود پس از شنیدن فشارهای وارد بر ما در زندان،به همراه معاون فرهنگی دانشگاه به دیدن "ایزدپناه" معاون اجتماعی قوه قضائیه در آن زمان،رفته بود.آنطور که آن دوست حراستی می گفت،ایزدپناه از شنیدن اتفاقات پیش آمده برای دانشجویان در زندان،به شدت متاثر شده و ترتیب این دیدار را داده بود.دیداری که قرار بود متفاوت از دیدارهایی اینچنینی باشد.اکنون این فرصت برای ما هم فراهم شده بود تا در کنار سوالات کلیشه ای جریان های رسمی همچون بسیج دانشجویی و جامعه اسلامی و حتی انجمن اسلامی،حرفهایمان را بزنیم.حرفهایی که شاید در آن روزهای پس از زندان،گفتنشان چندان عاقلانه به نظر نمی رسید.یادم می آید روز مراسم به اتفاق سعید با عجله متنی را تنظیم کردیم و قرار شد من به نمایندگی از دانشجویان دستگیر شده دانشگاه تهران آن را در حضور شاهرودی بخوانم.بعد که اجدادی هم آن متن را دید،چند آیه عربی برای اضافه شدن به متن پیشنهاد کرد که با توجه به قابل فهم تر بودن برای رییس ایرانی-عراقی قوه قضائیه حکومت اسلامی،آنها را هم اضافه کردیم.مراسم در باشگاه دانشجویی دانشگاه تهران برگزار می شد که در آن روز به شدت از سوی تیم امنیتی قوه قضائیه تحت نظر بود.چند لحظه ای از ورود ما نگذشته بود که بالاخره رییس قوه قضائیه به همراه معاونینش وارد شد و در بالای سفره افطاری نشست.سفره هایی که دور تا دور آن را دانشجویان بسیجی و اعضای نهاد رهبری در دانشگاه پر کرده بودند و شاید حضور چند نفری از بچه های انجمن اسلامی -که البته به نسبت ما خودی محسوب می شدند- در کنار تعدادی از بچه های نشریات دانشجویی باعث شده بود خیلی احساس غریبی نکنیم.مراسم غیر رسمی که تمام شد برای قسمت اصلی که مورد نظر ما هم بود به سرسرای باشگاه رفتیم.اینجا بود که تازه فضای کلی مراسم دستمان آمد.نماینده رهبری در دانشگاه تهران،رییس دانشگاه تهران،معاونین و مسوولان رده اول دانشگاه و البته دانشکده،مسوولان قوه قضائیه،اعضای سرشناس بسیج دانشجویی و جامعه اسلامی و ... تمامی صندلیهای ردیف جلو را اشغال کرده بودند.در یکی از ردیفهای عقب نشستیم.فکر می کنم مجری برنامه همان دوست خوب حراستی ام بود.قرار شده بود که ابتدا نمایندگان بسیج و جامعه اسلامی سوال هایشان را بپرسند و بعد نوبت به ما برسد.متنی را که آماده کرده بودیم چند باری خواندم.مصمم بودم که این فرصت را از دست ندهم.اسمم را که صدا زندند تا برای پرسیدن سوالهایم پشت تریبون بروم از جایم بلند شدم.پشت تریبون که قرار گرفتم تازه فهمیدم که در موقعیت دشواری قرار گرفته ام.اینچنین بود که حرفهایم را آغاز کردم.حرفهایی که پس از گذشت چهار سال همچنان تازگی اش را حفظ کرده است.
والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا
سلام
در چند سال اخیر،حرفها و صحبتهایی از این دست،چه به صورت نامه و بیانیه و چه در مصاحبه ها،فراوان گفته شده است.از این رو چندان امیدی به اینکه به حرفهای اینجانب ترتیب اثری داده بشود،ندارم.اما می گویم تا حداقل بشنوید و کمی در آن تفکر کنید.
آقای شاهرودی!
شما به عنوان قاضی القضات در جمهوری اسلامی که ادعای حکومت علوی در آن می رود،بر جایگاهی نشسته اید که حضرت امیر بر آن تکیه می کرده است.حضرت امیری که زمانی که از او شکایت به محکمه می برند در کنار یهودی می نشیند و به قاضی همچون فردی عادی پاسخ می دهد.مگر نه اینکه حضرت می فرمایند انتقاد از حاکم نه به عنوان یک حق بلکه یک تکلیف می باشد.
آقای شاهرودی!
شما به عنوان رییس قوه قضائیه در مقابل آنچه در آن قوه می گذرد،مسوول هستید.اگر از آنچه در آن قوه می گذرد آگاهید پس باید پاسخگو باشید که «کلکم راع و کلکم مسوول عن رعیته»
آقای شاهرودی!
آیا می دانید که نحوه دستگیری دانشجویان در خرداد ماه امسال،مصداق بارز و کامل آدم ربایی بود.آیا می دانید که ضابطین مسلح قوه قضائیه در خیابان های خلوت و یا حتی در ماشین شخصی دانشجویان،آنان را می ربودند و پس از زدن چشمبند و گاه دستبند و با سرهایی رو به پایین به مکانی نامعلوم می بردند که بعدها معلوم شدبند ۳۲۵ زندان اوین نام دارد؟حتی دانشجویانی که در روزهای پس از دستگیریهای اولیه،برای پیگیری وضعیت دانشجویان دربند به دیدن مقامات دانشگاه می روند،در مقابل در همین ساختمانی که شما اکنون در آن حضور دارید،محاصره و دستگیر شده اند.
اما آقای شاهرودی!
می دانید که بند ۳۲۵ زندان اوین چگونه بندی است؟من برایتان می گویم چرا که بیش از ۵۰ روز را در انفرادی این بند بوده ام.بودند دوستان دیگری که بیش از ۸۰ روز را در آنجا بوده اند.انفرادی ۳۲۵،سلولی است ۱.۵ در ۲ متر.در تمام این پنجاه و چند روز دریغ از یک کتاب و روزنامه،بایکوت کامل خبری،تنها خداست که اینجاست و قرآنی که آرامبخش است و امید دهنده.دو بار خروج روزانه از سلول برای وضو و قضای حاجت که همه اینها در صورتی است که بازجویی نباشد که در روزهای تنهایی از خدا می خواهی که بازجو به سراغت بیاید تا شاید بتوانی از سلول خارج بشوی.
آقای شاهرودی!
آیا می دانید که در تمام مدت بازجویی حتی یک بار هم بازجویت را نمی بینی چرا که هنوز چشمبند بر چشم داری؟در آنجا اصل بر مجرم بودن است.مگر نه اینکه اقرار متهم تنها بر ضد خود سندیت دارد.پس چگونه است که در حکومت عدل علی تنها سند دستگاه قضایی،اعترافات دیگر بازداشت شدگان است.«اقرار العقلا علی انفسهم» و پروسه اعتراف گیری که حتی متهم را به اعتراف دروغ برای ارتباط با جریانهای خارج از کشور مجبور می کنند.متهم اعتراف می کند.انفرادی طولانی مدت می کشد و بعد در فعل انفعالانی آزاد می گردد و البته چه بسا در دادگاهی تبرئه هم می گردد.
آقای شاهرودی!
آیا می دانید که در تمام مدت بازداشت موقت و انفرادی،اسم دانشجویان بازداشتی زندانی در بند ۳۲۵ حتی تا زمان آزادی در لیست زندان اوین وجود نداشت به طوریکه برای خروج از زندان اوین دچار مشکل شده بودیم.
آقای شاهرودی!
نمی پرسم که سرانجام پرونده کوی دانشگاه،قتلهای زنجیره ای،توقیف موقت چند ساله! مطبوعات،بازداشت فعالین سیاسی و عقیدتی به جرم ابراز عقیده،پرونده زهرا کاظمی چه شد.آقای شاهرودی! نمی پرسم که چرا در حالی که مراجع و سازمانهای حقوق بشری داخلی و حتی وکلای زندانیان نمی توانند با زندانیان دیدار کنند،"لیگابو" به نمایندگی از سازمان ملل از زندانها دیدن می کند.
آقای شاهرودی!
تنها یک سوال دارم!چه تضمینی وجود دارد که خود من دقایقی دیگر در هنگام خروج از اینجا،به سرنوشت احمد باطبی که در دوران مرخصی اش از زندان،ربوده شده است دچار نگردم؟
پی نوشت۱)چند روز قبل که مشغول وارسی دستنوشته های قدیمی ام بودم،به طور اتفاقی به این متن برخوردم.همزمانی این اتفاق با خبر دستور آزادی سه دانشجوی دربند پلی تکنیکی از سوی رییس قوه قضائیه که با بی تفاوتی دادستان تهران و تیم امنیتی مسوول پرونده همراه شد،باعث گردید که متن فوق را بعد از گذشت چهار سال در اینجا بگذارم.چه چند روز پس از آن دیدار،رییس قوه قضائیه بخشنامه حقوق شهروندی را صادر کرد که علی رغم تبدیل به قانون شدن آن از سوی مجلس ششم،همچنان مورد بی توجهی قرار می گیرد.در واقع هاشمی شاهرودی بر راس دستگاهی قرار گرفته است که بخش مهمی از آن از جای دیگری دستور می گیرد.ماجرای استعفاهای چندین باره رییس قوه قضائیه حکومت اسلامی نیز از همینجا ناشی می شود.
پی نوشت۲)هفته گذشته مهندس بهاالدین ادب،پس از چند سال مبارزه با بیماری سرطان،سرانجام از این دنیا رفت تا بیش از این شاهد مرگ آزادی در سرزمینش نباشد.روح آن آزادمرد شاد!